بعد از 34 سال دوستان و همرزمان اصغر تنها محفل یاد او را برگزار میکنند
بعد از مفقود شدن اصغر ، پیگیریهای دوستان و همرزمان و خانوادهاش به جایی نمیرسد و خبری از او نیست . بیخبری میشود تنها خبر و میگویند مفقودالاثر شده . به این عبارت "مفقود الاثر" فکر میکنم . یعنی میشود اصغر مفقود الاثر باشد ، میشود او و مثل او را مفقود الاثر دانست ، آنها که اثرشان را به زیباترین شکل در این دنیا گذاشتند، چگونه ممکن است مفقود باشند ؟ این که ما از او اثری نمیبینیم دلیلی بر مفقود بودن اوست یا ما؟
به گزارش خبرنگار خبرگزاری حیات از مشهد؛ تالار ابن سینا مشهد ، بعد از نماز مغرب و عشاء امروز شاهد برپایی محفلی است که بعد از 34 سال و برای اولین بار برگزار می شود ؛ محفلی به یاد شهید مهندس سیدعلی اصغر صالحی . در یادمان این سردار شهید که همزمان با ایام عزاداری حضرت صدیقه اطهر (س) برگزار می شود ، دوستانی که روزهای رشادت او را به خاطر دارند ، حضور می یابند و از او سخن می گویند . آیت الله محسن اراکی (حاکم شرع دادگاه های انقلاب خرمشهر و آبادان در روزگار دفاع مقدس و دبیر کل فعلی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی) سخنران این محفل خواهد بود و برخی از همرزمان و یاران آن شهید ، از جمله دکتر معصومه آباد (از معدود اسراء زن جنگ تحمیلی و نویسنده کتاب تحسین شده گمن زنده ام" و نماینده فعلی شورای اسلامی شهر تهران) ، دکتر عبدالحسن مقتدایی (استاندار فعلی خوزستان) ، مهندس رکن الدین جوادی (معاون فعلی وزیر نفت و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران) ، دکتر اصغر زارعی (نماینده فعلی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی) ، سردار مهدی کیانی (فرمانده سپاه آبادان در آغاز دفاع مقدس) ، مهندس رضا اصغرزاده ، دکتر نادر نجف پور و ... از خاطرات ناگفته و نانوشته او خواهند گفت .درباره شهید مهندس سید علیاصغر صالحی فرزند مشهد و سردار بینام و نشان خرمشهر و آبادانبرای ما اهالی مطبوعات ، خبر همه چیز است ، اصلا اگر خبر نباشد من و امثال من بیکاریم احتمالا . همه مطالبمان حول و حوش خبر میگذرد و اگر خبر نباشد حرفی نداریم برای گفتن و مطلبی نداریم برای نوشتن . اینجاست که ما با خیلی از حقایق این دنیا به بنبست میرسیم ، چون حرفها و موضوعاتی هست که بی خبری از آنها تنها خبری است که به دست میرسد .مهندسی که رفته و برنگشته ، جوان 21 سالهای که خبری از او نیست ، پدر و مادری که چشمهای منتظرشان به در سفید میشود و گوشهایشان در انتظار خبری امیدوار میماند ولی باز هم بیخبری تنها خبر است . حتی معلوم نمیشود که ثمره زندگیشان اسیر است ؟ شهید شده ؟ جنازهای از او هست ؟ مادری که در فراق فرزند میرود . پدری که صبر میکند ، صبوری میکند و صبوری .سردار شهید مهندس سید علی اصغر صالحی (صالحشریعتی) کسی است که به قول دوستان و هم رزمانش در دفاع از خرمشهر و آبادان بسان سردار شهید محمد جهانآرا زحمتها کشید و مثمر ثمر بود و نهایتا بیخبری را برای ادامه حیات جاودانهاش برگزید .1347ـ 1338 کودکی باهوش و خوش حافظه22 اسفند ماه مصادف با نیمه رمضان سال 1338 شمسی در خانوادهای مذهبی در مشهد به دنیا آمد . او فرزند چهارم آیتالله سیدمیرزا حسن صالحی مدرّس از اساتید بنام حوزه علمیه مشهد است . برای پدر که خود اهل علم و شاگردپروری است ، از همان آغازین روزهای کودکی استعداد عجیب و شگرف اصغر آشکار میگردد ، به همین دلیل چهار سال و نیم بیشتر نداشته که برای کلاس اول در دبستان جوادیه ثبت نام میشود . شش ماه از کلاس اولش نگذشته بود که پدر که خیلی هم اطلاعی از مدارس جدید نداشته از او درباره چیزهایی که در این مدت یاد گرفته میپرسد و او شروع میکند به خواندن جزء سیام از حفظ . آیتالله صالحی یک روز تفریح تابستانی را در زمانی که اصغر کلاس سوم یا چهارم بوده اینگونه روایت میکند : یک روز تابستانی به یکی از دهات قلندرآباد به نام اره کمر رفتیم چند نفر از آقایان اهل علم هم آمده بودند ، بنا شد مشاعره کنند ، تمام آقایان اهل علم یک طرف قرار گرفتند و این بچه یک طرف . آن قدر اشعار از حفظ داشت که بر تمام آنها غالب شد و همه را شگفتزده کرد . دبستان 6 ساله آن زمان را در 5 سال با معدل بالایی گذراند و به دبیرستان فردوسی رفت .1353ـ 1347 نوجوانی و آشنایی با آیتالله خامنهای در نزدیکی دبیرستان فردوسی مسجدی بود به نام امام حسن (ع) که امام جماعتش آیتالله سیدعلی خامنهای بود . اصغر با ایشان ارتباط نزدیکی پیدا میکند ، طوری که در کوران مبارزات انقلاب که آیتالله خامنهای به ایرانشهر تبعید میشوند ، او به آنجا میرود و ایشان را از اوضاع و احوال کشور مطلع میکند و برای سامان دادن به مبارزات و فعالیتهایش با ایشان صلاح و مشورت میکند . به هر حال سیکل اول او که تمام میشود برای سیکل دوم به دبیرستان عَلَم (دبیرستانی که فقط از شاگرد اولها ثبت نام میکرده است و حتی سال چهارمش را در همه دروس به صورت انگلیسی برگزار میکرده ، حتی تاریخ و جغرافیرا) میرود . آنجا هم حسابی درس میخواند و خرداد 53 با معدل 84/17 در امتحانات نهایی ششم دبیرستان قبول میشود . در 15 سالگی در کنکور شرکت میکند و در اکثر دانشگاههای معتبر آن زمان از جمله آریا مهر (صنعتی شریف) ، دانشکده فنی دانشگاه تهران ، دانشگاه صنعت نفت آبادان قبول میشود و به دلایلی بین آنها دانشگاه صنعت نفت آبادان را انتخاب میکند و به آبادان میرود و با افرادی همکلاس میشود که عموما 3-2 سال از او بزرگترند . در موقع ثبتنام و هنگامی که دانشجو بایستی کارت پایان خدمت یا معافیت تحصیلی به دانشگاه ارائه کند ، اصغر نامهایی به این شرح به امور اداری دانشگاه میدهد :از گروهان ژاندارمری آبادان - حوزه نظام وظیفه به ریاست امور اداری دانشکده نفت آباداندرباره آقای سیدعلیاصغر صالح شریعتیبازگشت به نامه شماره ... با توجه به اینکه دانشجوی فوق متولد 1338 بوده و صغیر میباشد ، لذا نمیتوان برای نامبرده تا سن مشمولیت کارت معافیت تحصیلی صادر نمود .1357ـ 1353 دانشجوی فعال مذهبی در اوایل تحصیل دانشگاهی اصغر جو خفقانی حکمفرما بود ، به علاوه به دلیل تبلیغات همه جانبه فرهنگ غربی و دشمنی ضمنی با گرایش به مذهب ، افراد متدین تحت فشار و تحقیر در عمل به دستورات دینی بودند . اصغر همواره سعی در اصلاح این وضعیت داشت . در آن دوره تعداد بچه مذهبیهای دانشگاه صنعت نفت آبادان به 15-14 نفر هم نمیرسید ولی اصغر آنها را دور هم جمع کرد و انجمن اسلامی دانشگاه را بر پا کرد . او از هر فرصتی برای گسترش فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی انجمن بهره میبرد . با همکلاسیها به کوه میرفتند و علاوه بر کوههای اطراف یک بار با همان بچههای انجمن به سبلان در استان اردبیل میروند . در فعالیتهای ورزشی پیشرو بود و خیلی خوب پینگپنگ بازی میکرد و در سطح استان خوزستان مقام هم آورده بود . یک دفعه در دانشگاه مسابقات پینگپنگ برگزار میشود و اصغر به فینال میرسد . حریفش از کمونیستهای دانشگاه بود ، مسابقه فینال برای همه حیثیتی شده بود ، یک جورهایی جنگ بچه مسلمانها و کمونیستها تلقی میشد ، اصغر با همان جدیت همیشگیاش ظاهر شده بود و مسابقه را برده بود .خودسازیهای گروهی فعالیتهای انجمن قبل از انقلاب همراه با خودسازیهایی بود که محورش اصغر بود ، برای فکر و ایمان خود و دوستانش خیلی ارزش قائل بود . چیزهایی را که آموخته بود به آنها یاد میداد ، مثلا توحید مفضل را که در دوره دبیرستان یاد گرفته بود برای بقیه میگفت ، قرآن و نهجالبلاغه پای ثابت دورههای معرفتی او و دوستانش بود و همچنین کتابهای شهید مطهری ، شریعتی و آیتالله صدر . در یکی از تابستانها با یکی از دوستانش 32-33 کتاب را مشخص میکنند و شروع به خواندن میکنند ، روزی 14-15 ساعت مطالعه و مباحثه . به قول رفقایش نبودنش احساس میشد . همه دوستانش او را به نام اصغر میشناختند ، متواضع و بی ادعا بود . در جواب به نامه یکی از بستگان که او را مهندس سید علی اصغر صالح شریعتی خطاب کرده بود ، ابراز ناراحتی کرده بود و گفته بود که بیش از نام اصغر کلمهایی را دوست ندارم . با اینکه آیتالله خامنهای پدر او را میشناخت و جایگاهش را میدانست ، طی ارتباطاتی که با ایشان داشت ، هیچگاه نگفته بودکه پسر فلانی است ، به نظرش میرسید که نباید از نام پدر برای خودش اعتباری کسب کند .1358ـ 1357 انقلابی عملگرا با اوجگیری مبارزات انقلابی مردم و نزدیک شدن به انقلاب ، فعالیتهای اصغر هم گسترش مییافت و گرایش دانشجویان هم به انقلاب و امام خمینی (ره) بیشتر میشد . حالا دیگر اصغر آبادان و خرمشهر و آدمها و موقعیتهایش را خوب میشناخت و از هر فرصتی برای مبارزه و رساندن پیام انقلاب به مردم استفاده میکرد . دوستان و همرزمانش او را در مسائل مربوط به انقلاب ژرفنگر و صاحب تحلیل میدانستند و عموما تا در کارهایشان با او مشورت نمیکردند اطمینان حاصل نمیکردند که کار حتما به نتیجه میرسد . در بین مبارزاتش فکر کرده بود باید بیشتر به خودش و افکارش توجه کند و احتیاج به تجدید قوای فکری و روحی دارد ، بنابراین یک ترم را مرخصی گرفته بود و دروس حوزوی میخواند . در ایام مبارزه با رژیم پهلوی یک بار در مشهد و یک بار در آبادان به زندان رژیم میافتد که تا آخر عمر با برکتش اثرات شکنجهها را به همراه داشت .اصغر و مسئولیتهای مهم در خرمشهر و آبادان مهندسی شیمی را در اسفند 1357 به پایان میساند و در سال 58 به خدمت سربازی میرود . ستوان دوم اصغر صالحی از سوی حجتالاسلام ریشهری که آن زمان دادستان ارتش بودند به عنوان دادستان ارتش خرمشهر و آبادان منصوب میشود . پس از ماجرای کودتای پادگان هوایی نوژه همدان ، قرار بود به همان منوال ضد انقلابهای ارتش در نقاط دیگر کشور هم کودتا کنند . اصغر صالحی در خنثیسازی کودتای ارتش در خرمشهر به دلیل همین مسئولیتش نقش مهمی را ایفاء کرد و نقشه کودتاچیان را بر ملا و آنها را دستگیر میکند . دوستانش میگویند اگر او نبود معلوم نبود چه بر سر خرمشهر و آبادان میآمد . معاون سیاسی فرماندار آبادان شده بود و مسئول عقیدتی سیاسی پادگان دژ خرمشهر هم بود . همچنین عضو مهم و تاثیرگذاری در دادگاههای انقلاب آبادان بود . رفته رفته به فرد شاخص و کارآمدی بین نیروهای مذهبی تبدیل شده بود .1359 درس آخر ؛ مقاومت صدام که آتش جنگ را روشن میکند ، اصغر یک ارتشی به تمام معناست در کانون همه توجهات روزهای اول جنگ ، یعنی خرمشهر . تعدادی نیرو داشت که با آنها هر روز صبح به جنگ صدامیها میرفت و بعدازظهرها برمیگشت آبادان ، مثل کارگران شیفتی . او در آنروزها که 20-21 سال داشت به اذعان فرماندهان جنگی ، کاملا موثر و مثمر ثمر ظاهر میشود و در جزییات مسائل دفاعی آن روزهای خرمشهر و آبادان حضور دارد . همرزمان و کسانی که آن روزهای خرمشهر و آبادان را دیده بودند ، نقش و جایگاه او را مانند شهید جهانآرا در دفاع از خرمشهر ترسیم میکنند . گفته میشود تا قبل از سقوط کامل 7 بار خرمشهر بین طرفین جابجا شده بود و 3 بار اصغر و نیروهایش شهر را کاملا از دست عراقیها درمیآورند ولی به دلیل نبود امکانات و پشتیبانی باز به دست عراقیها میافتاد . دوستانش میگویند آرام و قرار نداشت ، هر چه از او میخواستیم کمی در آبادان بماند و استراحت کند هم فایده نداشت . حتی یک بار که صورتش بر اثر خمسهخمسه حسابی سوخته بود و تقریبا پوست صورتش رفته بود ، اصرارهای همرزمان فایده نکرد .ایستگاه آخر اصغر ، آخرین روزهای خرمشهر است ، یک روز قبل از سقوط یعنی 3 آبان 59 اصغر همه تلاشش را میکرد که آخرین نفرات هم از خرمشهر خارج شوند و کسی نماند . آن روز سرآغاز بی خبری ماست از اصغر ، یکی میگوید اصغر مجروح شده و دیده که او تیر خورده ، دیگری میگوید اسیر شد ، یکی میگوید شهید شده . دیدهها و شنیدههایی که هیچ وقت صحتشان اثبات نمیشود . فقط نبودنش برای همیشه است که تأیید میشود .1393 بی خبر کیست ؟ بعد از مفقود شدن اصغر ، پیگیریهای دوستان و همرزمان و خانوادهاش به جایی نمیرسد و خبری از او نیست . بیخبری میشود تنها خبر و میگویند مفقودالاثر شده .به این عبارت "مفقود الاثر" فکر میکنم . یعنی میشود اصغر مفقود الاثر باشد ، میشود او و مثل او را مفقود الاثر دانست ، آنها که اثرشان را به زیباترین شکل در این دنیا گذاشتند ، چگونه ممکن است مفقود باشند ؟ این که ما از آنها اثری نمیبینیم دلیلی بر مفقود بودن آنهاست یا ما ؟یادش گرامی . . .