کد خبر 119096
۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۰۰:۰۰

زندگینامه عبدالحسین برونسی

زندگینامه عبدالحسین برونسی

زندگینامه عبدالحسین برونسی

 به گزارش خبرگزاری حیات، مردم ایران برای دفاع از کیان میهن و اسلام حتى در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمده‌اند ؛ این اوستا عبدالحسین بُرُنسى، یک جوان مشهدى بنّا که قبل از انقلاب یک بنا بود و اول جنگ وارد میدان نبرد شده بود . بعد از شهادتش، بعضى که به مجموعه‌هاى دانشگاهى و بسیج رفته بودند و با این جوان بى‌سواد به معناى مصطلح که چهار سالى درس طلبگى خوانده بوده و مختصرى هم مقدمات و ابتدایى و این‌ها را هم خوانده بوه صحبت کرده بودند، مى‌گفتند آن‌چنان براى این‌ها صحبت مى‌کرده و حرف مى‌زده که دل‌هاى همه‌ى این‌ها را در مشت مى‌گرفته. به‌‌خاطر همین در موردش گفته شده یک معرفت درونى را، یک ادراک را، یک احساس صادقانه را و یک فهم از عالم وجود را منعکس مى‌کرده؛ بعد هم بعد از شجاعت‌هاى بسیار و حضور در میدان‌هاى دشوار، به شهادت مى‌رسد  این زیبایی‌هایى که آدم در زندگى یک چنین آدمى یا شهید همت و شهید خرازى مى‌تواند پیدا کند و یا این‌هایى که حالا هستند ، نظیرش را شما کجا مى‌توانید پیدا کنید؟ کجا مى‌شود پیدا کرد؟زندگینامه عبدالحسین برونسیوی دومین فرزند خانواده بوده و در سوم شهریور ماه سال ۱۳۲۱ در روستای گلبوی علیا، از توابع تربت حیدریه در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد و تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند. سپس به علت فساد اخلاقی مدارس دوران ستم‌شاهی و فقر ترک تحصیل کرد و به کار کشاورزی پرداخت. عبدالحسین همزمان با تبعید شدن امام خمینی (ره) در سال ۱۳۴۳، به خدمت سربازی فرا خوانده شد و در آن‌جا به علت پایبندی به مسایل اسلامی مورد اهانت قرار گرفت و سرانجام دوران سربازی را سپری کرده و در شانزدهم خرداد ماه سال ۱۳۴۷ ، با خانم معصومه سبک‌خیز ازدواج می کند . حاصل ۱۶ سال زندگی مشترکشان۸ فرزند به نام‌های ابوالحسن (متولد ۲۳/۱۱/۱۳۴۸) مهدی (متولد ۹/۵/۱۳۵۳)، حسین (متولد ۸/۱/۱۳۵۵) ، فاطمه متولد (۱۷/۳/۱۳۵۶) ، زهرا (متولد ۱۹/۳/۱۳۵۸) عباسعلی (متولد ۸/۹/۱۳۵۹) ، ابوالفضل (متولد ۲۸/۶/۱۳۶۱) و زینب (متولد ۲۴/۹/۱۳۶۳) است. زمانی که مسئله‌ تقسیم اراضی پیش آمد او مخالفت کرد و با خانواده‌اش به شهر مشهد مقدس عزیمت کرد. عبدالحسین ابتدا در مغازه‌ لبنیات فروشی و سپس سبزی فروشی مشغول کار شد ولی با دیدن تخلفات صاحب‌کاران ، به شغل بنایی روی آورد . کمتر کارگری بود که با او دوام ‌آورد . عبدالحسین می‌گفت : من نانی که می‌خورم باید حلال باشد . خیلی بنایی می‌کرد مخصوصاً برای علما . در گرم ترین و سردترین روزهای سال کارش تعطیل نمی‌شد ، زودتر از همه به سر کار می‌آمد و دیرتر هم به منزل می‌رفت . عبدالحسین در سال ۱۳۵۲ ، به هنگام بنایی در منزل یکی از روحانیون مبارز ، با درس‌های آیت الله خامنه‌ای آشنا شد و از همان سال ، تحولی عمیق در بینش فکری او به وجود آمد . در این جریانات بود که ساواک به او مشکوک شد و چند مرتبه خانه‌اش را بازرسی کرد ، که با هوشیاری همسرش اسناد و مدارک و کتاب‌ها را پنهان کرد . در مراسم چهلم شهداء یزد دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت . در همین رابطه بود که دندان‌هایش را شکنجه‌گر ساواک شکست . پس از ده روز به قید ضمانت آزاد شد . ولی لحظه‌ای دست از مبارزه برنداشت . روحانی شهید ؛ عبدالحسین برونسی اعلامیه‌ها ، کتاب‌ها ، نوارها و پیام‌های امام خمینی (ره) را توزیع می‌کرد و در تظاهرات خیابانی ، مراسم ، سخنرانی‌های آیت‌الله خامنه‌ای ، هاشمی‌نژاد و دیگر روحانیون شرکت می‌کرد . او انسانی مذهبی ، متدین ، پاکدامن ، مهربان ، خوش اخلاق ، سازگار ، مخلص ، ساده زیست ، با هوش ، با گذشت ، فداکار ، شوخ‌طبع ، پرتلاش ، خونگرم ، کم توقع و صبور بود . عبدالحسین روزها بنایی می‌کرد و برای طلبه‌هایی که خانه نداشتند خانه می‌ساخت و سحرگاهان با طلبه‌ها درس می‌خواند . او توانست دروس حوزوی‌اش را تا پایان مقدمات و شروع لمعتین که معادل دیپلم دبیرستان بود ادامه دهد . شهید برونسی به قرآن ، طلبه‌ها ، رزمندگان ، بسیجیان ، رهبر ، روحانیون ، نوارها و کتاب‌های امام خمینی (ره) ، افراد مومن و افرادی که به اسلام اهمیت می‌دادند علاقه داشت . همیشه ورد زبانش این بود که ما خدمتگزار این رزمندگان هستیم و رهبر ما یک بسیجی است . او از مخالفین ، منافقین و ضد انقلابیون ، افراد راحت‌طلب و افرادی که نسبت به انقلاب بدبین بودند و نظام جمهوری اسلامی را قبول نداشتند بدش می‌آمد . عبدالحسین در برابر مشکلات صبور و پایدار بود و به خدا توکل داشت و به ائمه(ع) متوسل می‌شد . رفتارش در خانه زبانزد همه بود . به فرزندانش نماز و قرآن یاد می‌داد و همیشه صله‌ ‌ارحام را به جا می‌آورد و کتاب‌های مذهبی و اسلامی را مطالعه می‌کرد . عبدالحسین همیشه از ائمه‌اطهار (ع) صحبت می‌کرد و علاقه‌ زیادی به حضرت زهرا (س) داشت . شب‌ها پس از کار سنگین ، به مجالس مذهبی می‌رفت و پند و اندرزش همیشه با زبان قرآن بود . در درس‌های نهج‌البلاغه و تفسیر قرآن شرکت می‌کرد . در حلال و حرام دقت می‌کرد . امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد و در نگهداری اموال بیت المال دقیق بود . با اینکه از لحاظ معنوی از همه بالاتر بود اما آنقدر متواضع بود که خودش را پایین‌تر از همه می‌دید . در مقابل کارهایی که انجام می‌داد پاداش نمی‌خواست.روحانی شهید ؛ عبدالحسین برونسی با آغاز درگیری‌های ضد انقلاب در کردستان ، به پاوه عزیمت کرد و با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، در ۳۸ سالگی از طریق سپاه به جبهه اعزام شد . انگیزه‌اش از رفتن به جبهه انجام وظیفه ، دفاع از اسلام ، اطاعت از رهبری و ناموس و پیروزی و عمل به دستور امام خمینی (ره) بود . او ابتدا به جبهه‌های جنوب اعزام شد و به عنوان رزمنده ، با اسلحه‌‌ ام‌یک در اهواز به نبرد علیه دشمن پرداخت . با گذشت جنگ هر روز با حماسه‌آفرینی افتخارات بزرگی را کسب کرد . عبدالحسین در عملیات‌های فتح‌المبین ، بیت المقدس ، رمضان ، مسلم بن عقیل ، والفجر مقدماتی ۱،۲،۳،۴، خیبر ، میمک و مرحله اول بدر شرکت کرد . در سمت‌های افسر نگهبان سپاه مشهد ، فرمانده گردان ستاد خراسان و اهواز ، فرمانده گردان عبدالله ، فرمانده تیپ جوادالائمه (ع) ، خدمت می‌کرد .ابوالحسن ، فرزندش ، نقل می‌کند : روزی به ایشان پیشنهاد فرماندهی تیپ جوادالائمه (ع) را می‌دهند و ایشان می‌گوید : من کجا و فرماندهی کجا ؟ و قبول نمی‌کند . بعدها که به سمت فرماندهی تیپ جوادالائمه (ع) منصوب می‌شود ، علتش را دیگران جویا می‌شوند و می‌گوید : اکنون که قبول کردم به خاطر خوابی بود که دیدم . آن خواب این بود که امام زمان (عج) را دیدم که به من گفتند : چرا فرماندهی تیپ جدم را قبول نمی‌کنی؟ لذا قبول کردم . آوازه‌ی شهرت عبدالحسین ، به حضرت امام (ره) هم رسیده بود . در یکی از عملیات‌ها که پیروز شده بود از طرف امام (ره) به حج مشرف شد .روحانی شهید ؛ عبدالحسین برونسی در تمام عملیات‌ها به ائمه (ع) متوسل می‌شد . ائمه‌ ‌اطهار (ع) نیز کمکش می‌کردند . همرزمش بیان می‌کند : پیش عراقی‌ها معروف شده بود به بروسلی ! بعضی‌ها می‌گفتند : حتماً آن احمق ها فکر کردند که این بزرگوار مثل هنرپیشه‌هاست ! عراقی‌ها به گردان برونسی می‌گفتند تیپ ! اسم تیپ را هم گذاشته بودند تیپ وحشی‌ها ؛ به خاطر اینکه از او ضربه خورده بودند ، و می‌ترسیدند . خود حزب بعث پانصد هزار دینار ، برای سر عبدالحسین جایزه گذاشته بود .او همیشه در جبهه با وضو بود چون معتقد بود که این مکان ، مقدس است . در گردانش نمازخانه‌های بزرگ برپا می‌کرد و در ماه محرم و صفر مداحی می‌کرد . بیشتر به حضرت فاطمه (س) متوسل می‌شد . نماز شب و جماعتش هیچ وقت ترک نشد . سخنرانی‌های عبدالحسین جذاب و دلنشین بود . به طوری که یک ساعت هم می‌گذشت کسی خسته نمی‌شد . به تفسیر نهج‌البلاغه می‌پرداخت . نیروهایی که از گردان‌های دیگر رانده شده بودند و مشکلات اخلاقی داشتند به گردان عبدالحسین می‌آمدند . او طوری با همه برخورد می‌کرد که فرمانده گردان‌ها دوست داشتند پیک گردان برونسی باشند . گاهی اوقات که به مرخصی می‌رفت ، در پشت جبهه نیز تبلیغ می‌کرد . همیشه سخنرانی می‌کرد و به دیدار خانواده‌های شهداء و عیادت مجروحین ، سخنرانی و رسیدگی به کارهای اداری می‌پرداخت . او به روزی حلال ، روزه گرفتن ، نماز سروقت و برپا داشتن اسلام ، فراگیری قرآن ، درس خواندن ، دوست داشتن یکدیگر ، پیروی از امام (ره) و تنها نگذاشتن امام و در خط امام و انقلاب بودن توصیه می‌کرد . آرزویش سرنگونی حکومت شاه ، زنده بودن امام (ره) ، رفتن به کربلا و شهادت بود .شهید برونسی پس از پنجاه و پنج ماه خدمت و چندین بار مجروح شدن از ناحیه پا ، دست ، کمر ، سینه سر انجام در عملیات بدر در منطقه‌ی هورالعظیم ، در بیست و پنجم اسفندماه سال ۱۳۶۳ ، بر اثر اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نایل گشت و پیکر پاکش در بهشت رضا (ع) مشهد مقدس به خاک سپرده شد .روحانی شهید ؛ عبدالحسین برونسی در بخشی از وصیت‌نامه‌اش بیان می‌کند : فرزندانم ! خوب به قرآن گوش کنید و خودتان را به قرآن متصل کنید . این کتاب آسمانی را سرمشق زندگی‌تان قرار بدهید . باید از قرآن استمداد کنید ، و متوسل به امام زمان باشید . فرزندانم ! در مسائلی که برای شما رخ می‌دهد ، باید شما بر مصائب بیدارتر و هوشیارتر و پایدارتر ، و فروغ ایمان‌تان را افزون و میدان دیدتان را وسیع تر بگردانید .

برچسب‌ها