کد خبر 118723
۱۵ بهمن ۱۳۹۳ - ۰۰:۰۰

شهادت در آخرین روزهای جنگ

شهادت در آخرین روزهای جنگ

فرازی از زندگی قاری شهید سید‌ حمید رضا معظم

 به گزارش خبرگزاری حیات از خراسان، شهداء کسانی بودند که کلام الهی دل‌هایشان را چنان صیقل داده بود که تنها خدا را در خود انعکاس می‌دادند و این چنین برای نیل به محبوب راه پر فراز و نشیب جهاد را برگزیدند و شهید لقب گرفتند و سید‌ حمید رضا معظم از این شهداست که فرازی از زندگی‌اش را پیش رو دارید .سید‌ حمید رضا سال 1345 در محله مولوی تهران به دنیا آمد . محله‌ای قدیمی و سنتی که به خاطر بافت مذهبی‌اش از مساجد زیادی برخوردار و حمید رضا هم در همین حال و هوا پرورش یافت . سید رضا پدر حمیدرضا وکیل دادگستری بود و به اعتبار او خانواده معظم در بازارچه سعادت برو بیایی داشتند و جزء خانواده‌های شاخص شناخته می‌شدند . خصوصاً آنکه شهید سید‌ ابوالقاسم معظم یکی از سه برادر بزرگ حمیدرضا ، جوانی میاندار در هیئات و تکایا بود که بین جوانان هم سن و سالش از اعتبار ویژه‌ای برخوردار بود .آن روزها در هر هیئت و مسجدی که ابوالقاسم می‌رفت ، تعداد زیادی از جوانان مذهبی همراهی‌اش می‌کردند . حمیدرضا هم به تبعیت از برادر و البته تربیت مذهبی که داشت ، از همان دوران کودکی صفت بچه مسجدی را برای خود انتخاب کرد و در فعالیت‌های مذهبی حضور پررنگی داشت . مساجد که همواره سنگری برای انقلابیون به شمار می‌رفتند ، در ماه‌ های منتهی به پیروزی انقلاب پناهگاه امنی برای فعالیت‌های جوانان و نوجوانان محله مولوی به شمار می‌رفتند . در شرایطی که تقویم‌ها روزهای پرالتهاب سال 57 را به نمایش می‌گذاشتند ، حمیدرضا 12 ساله حضور برادران بزرگ‌ترش احمد ، ابوالقاسم و محمدرضا در فعالیت‌های انقلابی را شاهد بود .مسجد جزایری یکی دیگر از مساجد محله مولوی تهران ، در اولین سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی محفلی قرآنی را در خود جای داد که بعدها از هسته اولیه این محفل ، رزمندگان بسیاری رهسپار جبهه‌های جنگ شدند . استاد محمد‌حسین سعیدیان قاری شناخته شده محله که از دوستان شهید حمیدرضا معظم بود ، محوریت جمع قرآنی مسجد جزایری را بر عهده داشت و در این محفل نام‌هایی چون شهید حمیدرضا معظم ، شهید محمد مهدی نیرنجی ، جانباز و آزاده مرتضی بابکی نژاد و جانباز و آزاده مصطفی محمدی و همچنین رزمنده مهدی سقائیان به چشم می‌خوردند که هرکدام بارها در جبهه‌ها حضور یافتند و ماحصل تربیت قرآنی‌شان القاب شهید و جانباز و رزمنده‌ای است که امروز قبل از اسامی آنها نقش می‌بندد .این گروه از نوجوانان انقلابی به عشق فراگیری کلام الهی روزهای بسیاری را در مسجد جزایری گرد هم می‌آمدند و حول آموزش‌های استاد محمد‌حسین سعیدیان تکنیک‌های مختلف قرائت قرآن کریم را فرامی‌گرفتند . با توجه به امکانات محدود آن زمان ، گوش دادن به نوارهای قاریان بزرگی چون استاد عبدالباسط و استاد منشاوی موهبتی برای این جوانان مشتاق به شمار می‌رفت تا آموخته‌های خود را از این طریق تقویت کنند .آزاده مصطفی محمدی به عنوان یکی از بازماندگان هسته اولیه محفل قرآنی مسجد جزایری در این خصوص می‌گوید : محفل ما به واقع نورانی بود ؛ چرا که مزین به وجود دو شهید شد و بعدها که بچه‌های بیشتری به ما پیوستند ، رزمندگان بیشتری از همین محفل رهسپار جبهه‌های جنگ می‌شدند . حمیدرضا از جمله بچه‌های فعال و پیگیر این گروه بود که درس طلبگی ‌هم می‌خواند و حضور پررنگی در محفل قرآنی داشت . در واقع انس با کلام الهی که سیمای رزمندگان و مؤمنان خدا را به خوبی در قرآن کریم ترسیم می‌کند ، ‌عاملی در جهت سوق دادن نهاد پاک جوانان و نوجوانانی مثل شهید حمیدرضا معظم به سوی جبهه‌های جنگ بود و خیلی از بچه‌های دیگر مثل حمیدرضا در چنین محافلی عزم حضور در جبهه‌ها را در خود تقویت کرد . محفل قرآنی مسجد جزایری بعدها آنقدر پردامنه شد که اعضاء آن برای ارزیابی مهارت‌های کسب شده قرآنی‌شان مسابقاتی را در مسجد توحید برگزار می‌کردند ، این مسابقات که عاملی در جهت محک آموخته‌های قرآنی بچه‌های محفل به شمار می‌رفت به خاطر ذوق و شوق قرآن آموزان جوان و نوجوان ، ‌با شور و هیجان خاصی نیز برگزار می‌شدند .توالی حوادث برای محفل قرآنی مسجد جزایری در سال ‌پایانی جنگ رنگی سرخ به خود گرفت اما محفل قرآنی که یادگاری بزرگمردانی چون حمیدرضا معظم و شهید محمد مهدی نیرنجی بود ، به مسیر نورانی خود ادامه داد و هم اکنون قاریان و اساتید قرآنی بسیاری از آن به جامعه معرفی شده‌اند که برادران فردی (حسین و جعفر) از جمله آنها هستند .ابوالقاسم دومین فرزند پسر خانواده معظمی‌ها بود که نقشی محوری در میان برادران و همچنین جوانان محله داشت . او انقلابی پای کاری به شمار می‌رفت که از بدو پیروزی انقلاب در حفظ و حراست از نظام نوپای اسلامی همت گماشت و با شروع جنگ تحمیلی به جبهه‌های جنگ شتافت . ابوالقاسم که الگویی برای برادرش حمیدرضا به شمار می‌رفت ، سال 61 در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید . با رفتن او خانواده معظمی‌ها خلأ عمیقی را احساس می‌کردند که باعث می‌شد والدین حمیدرضا از حضور او در جبهه‌های جنگ ممانعت کنند . خصوصا آنکه کوچک‌ترین پسر این خانواده یعنی حمیدرضا از جثه کوچک و ضعیفی هم برخوردار بود و این امر مزیدی بر علت می‌شد .اما حمیدرضا معظم ، طلبه خوش آتیه‌ای که فراگیری کلام الهی در کنار تحصیل دروس‌ حوزوی روحش را حسابی صیقل داده بود ، همواره مترصد فرصتی بود تا به جمع رزمندگان پر بکشد و خود را به جبهه‌های جنگ برساند . این اتفاق در سال 67 رخ داد و در حالی که زمزمه‌های پذیرش قطعنامه و اتمام جنگ می‌رفت تا معبر شهادت را تنگ و تنگ‌تر کند ، حمیدرضا رهسپار جبهه‌های جنگ شد .تاریخ دفاع مقدس روزهای پرالتهابی را در خود به ثبت رسانده که طی آن پس از پذیرش قطعنامه 598 توسط کشورمان ، ارتش بعث هجومی سراسری را به مرزهای کشورمان خصوصاً در استان خوزستان انجام داد . در این زمان سه تن از اعضاء مرکزی هیئت قرآنی مسجد جزایری یعنی سید حمیدرضا معظم ، مصطفی محمدی و مرتضی بابکی‌نژاد ذیل گردان امام حسن مجتبی (ع) از لشکر 10 سیدالشهداء (ع) در منطقه کوشک حضور داشتند . مصطفی محمدی همرزم و دوست شهید در بیان ماجرای روز 1/5/67 می‌گوید : دشمن با نفرات و تانک‌های بسیاری به موضع ما حمله کرده بود . شرایط به گونه‌ای بود که خاکریز از دو طرف در دید و تیررس دشمن قرار داشت و بچه‌ها با تقسیم شدن به دو گروه ، پشت به پشت هم با دشمن روبه‌رویی مقابله می‌کردند . اما بعثی‌ها هم از نظر نفرات ، تجهیزات و موقعیت بر ما برتری داشتند . به گونه‌ای که هر لحظه امکان شهادت و جانبازی یکی از همرزمانمان می‌رفت . کار به جایی رسید که دیگر امکان مقاومت نبود . آتش دشمن همه را زمینگیر کرده بود و کمی بعد سربازان دشمن با تانک‌هایشان بالای سرمان رسیدند . من و مرتضی بابکی‌نژاد به اسارت درآمدیم . در حالی که حمیدرضا معظم همرزمم ، دوست دوران کودکی و کسی که خاطرات بسیاری با هم داشتیم ، ساکت و بدون حرکت در گوشه‌ای از خاکریز افتاده و به شهادت رسیده بود . سربازان دشمن حتی اجازه ندادند که بالای سر او برویم . ما را به سمت عمق خاک عراق بردند و حمید‌رضا همان‌طور در خاک وطن آرمیده بود .منبع : روزنامه جوان  

برچسب‌ها