کد خبر 114592
۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

فرصت نماز

در آن لحظه بچه ها از خط تماس گرفتند که تک دشمن شروع شد و به سردار خبر دهید...

تهران_حیات محور پیرانشهر بودیم. برای عراقی ها راهی جز عقب نشینی باقی نمانده بود. سردار، مدام بین خط و مقر لشکر در رفت و آمد بود. تا عصر، فرصت خواندن نماز را نیافت. ساعتی تک های دشمن قطع شد و اسماعیل در فضای باز جلوی سنگر آماده ادای نماز بود. در آن لحظه بچه ها از خط تماس گرفتند که تک دشمن شروع شد و به سردار خبر دهید تا با ما تماس فوری بگیرد. سردار دست هایش را برای گفتن تکبیره الاحرام بلند کرد که سریع به سمت او دویدم و ماجرا را گفتم. خنده ای کرد و گفت: "بگذار نمازم را بخوانم! پاسخ عراقی ها بماند برای بعد.” راوی: اسماعیل محمدی

برچسب‌ها