کد خبر 114345
۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

فداکاری بی حد و مرز/خاطره

بلافاصله از ماشین پیاده شد و به طرف لودر رفت.../خاطراتی از شهید سرلشگر منصور ستاری

تهران_حیات یک روز اطلاع پیدا کردیم که عراق سایت موشکی هاگ را بمبباران شیمیایی کرده است. بنده به اتفاق شهید ستاری بلافاصله به طرف سایت حرکت کردیم. وقتی وارد محوطه سایت شدیم متوجه شدیم که خوشبختانه بمباران در حاشیه سایت صورت گرفته و اطراف آن دچار آلودگی مهمی نشده است.گشتی داخل سایت زدیم و چون مشکل خاصی نبود تصمیم گرفتیم برگردیم.هنگام خروج برخوردیم به گروهی از نیروهای جهاد سازندگی استان زنجان. در آن میان چشممان افتاد به پیرمردی که راننده ی لودر بود و چهره ی شیرینی داشت. پیرمرد برای مان دست تکان داد و ما هم به او خسته نباشید گفتیم. هنوز از کنار لودر پیرمرد رد نشده بودیم که توپخانه دشمن دوباره شروع به فعالیت کرد و اطراف سایت مورد اصابت گلوله های شیمیایی قرار گرفت. من و شهید ستاری بلافاصله ماسک هایمان را زدیم اما متوجه شدیم که پیرمرد راننده هنوز ماسک نزده است. شهید ستاری به گمان اینکه پیرمرد هنوز متوجه بمب شیمیایی نشده بلافاصله از ماشین پیاده شد و به طرف لودر رفت. از دور دیدم که وقتی رسید نزدیک پیرمرد،سریع ماسک خودش را در آورد و داد به او. دستی هم به شانه اش زد و دوید به طرف ماشین.به محض اینکه رسید کنارم پرسیدم: ماجرا چیه جناب سرهنگ؟ گفت بنده ی خدا ماسک نداشت! من دست بردم که ماسک خودم را باز کنم و تقدیمش کنم. اجازه نداد و گفت: شما سریع بروید! هرچه خواست خداوند باشد همان می شود. در نزدیکی های قرارگاه بود که حال ایشان به هم خورد. راوی: سرهنگ رشید قشقایی منبع: کتاب پیک افتخار

برچسب‌ها