خاطرات کوتاه شهید سید محمد حسین علم الهدی
بعدها جنازهها به سختی شناسایی شدند...
تهران_حیات
مقاومتبنی صدر دستور داد که باید نیروهای مستقر در هویزه عقبنشینی
کنن و به سوسنگرد برگردن. حسین میگفت: هویزه در دل دشمن است و ما از اینجا میتوانیم
به عراق ضربه بزنیم. شخصاً با بنیصدر هم صحبت کرده بود. وقتی که دید راه به جایی نمیبرد،
نامهای به آیتالله خامنهای نوشت و گفت که تعداد اسلحههای ما از تعداد نیروها هم
کمتر است، آقا هم گفت مقاومت کنید.قرآن حسینعراقیها با تانک از روی اجساد مطهر شهدای هویزه گذشتند، طوری
که هیچ اثری از شهدا نماند. بعدها جنازهها به سختی شناسایی شدند. حسین را از قرآنی
که در کنارش بود شناختند. قرآنی با امضای امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه ای.حسین شجاعمسیر دسته
های سینه زنی عاشورا، میدانی بود که مجسمه شاه در آن نصب شده بود. حسین دلش نمی خواست
دور شاه بگردد. مسیر را عوض کرد و بعد از آن، همه هیئت ها پشت سر هم مسیر حرکت خود
را تغییر دادند. پلیس عصبانی شده بود و دنبال عامل می گشت. با همکاری ساواک، سرنخ ها
رسید به حسین. دستگیرش کردند. چند روز بعد صدای نماز جماعت و تلاوت قرآن از بند، بلند
بود. مأموران حسین را گرفتند زیر مشت و لگد. می گفتند تو به اینها چه کار داشتی؟! از
آن به بعد شکنجه حسین، کار هر روز مأموران
شده بود. یکبار هم نشد که زیر شکنجه، اطلاعات را لو بدهد. نوجوان شانزده ساله را می
نشاندند روی صندلی الکتریکی و یا اینکه از سقف آویزانش می کردند.
به مناسبت شهادت شهید سید محمد حسین
علم الهدی