کد خبر 114319
۱۵ دی ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

تکیه گاه/خاطره

رفتم بانک تا مانده حسابم را چک کنم دیدم همه حقوق این چند ماه توی حساب هست...

تهران_حیات در عملیات بزرگ والفجر 8 که به تصرف فاو منجر شد، من به همراه یکی از دوستان مجری طرحی شدیم که توسط شهید ستاری ارائه شده بود. اجرای این طرح 124 روز به طول انجامید. ما در تمام این مدت شبانه روز در منطقه بودیم و هیچ خبری از خانواده هایمان نداشتیم. برای من البته شرایط سخت تر بود چون همسرم باردار بود و مطمئن بودم در این مدت وضع حمل کرده است، و حالا دغدغه شدیدی داشتم که بدانم چه اتفاقی افتاده و مشکلی پیش آمده یا نه. این دغدغه را البته برای کسی بازگو نکردم. بالاخره این مدت سپری شد و ما بازگشتیم به منزل. در خانه با دیدن سلامتی خانم و سلامتی نوزادی که خداوند عطا کرده بود، خیالم آسوده شد. از همسرم به خاطر این همه غیبت عذر خواستم و گفتم: همین امروز می روم و حقوقم را می گیرم، ان شاء الله از این پس مشکلات بر طرف خواهد شد. همسرم گفت: شکر خدا از لحاظ مالی هیچ مشکلی نداشتیم. در این مدت جناب سرهنگ ستاری هر ماه دست کم دو بار به همراه همسرش به منزل ما می آمدند و حقوقت را هم گرفته و به ما می دادند. با این حرف همسرم حسابی جا خوردم. چون در تمام این مدت سرهنگ حتی کوچکترین اشاره ای هم به این مسئله نکرده بود. تصور می کردم او از اوضاع زندگی من بی اطلاع است. فردای آن روز وقتی رفتم بانک تا مانده حسابم را چک کنم دیدم همه حقوق این چند ماه توی حساب هست و هیچ مبلغی از آن برداشت نشده است. سرهنگ رشید قشقایی/خاطراتی از شهید سرلشگر منصور ستاری منبع: کتاب پیک افتخار

برچسب‌ها