ساده و بی ریا/خاطره ای از شهید رجائی
نزدیک ظهر شد، رجائی وارد یکی از سنگرها شد. بچه ها که حسابی ذوق زده شده بودند، برای پذیرایی از رجائی یک هندوانه تهیه کردند. اما هرچه گشتند تا وسیله ای برای بریدن هندوانه پیدا کنند موفق نشدند،...
تهران_حیاتاواخر
مرداد ماه 60 بود. محمد علی رجایی که تازه رئیس جمهور شده بود، اومده بود بازی دراز. اون
روز بچه ها مثل پروانه دورش می چرخیدن. شهید رجایی هم با بزرگواری به تک تک
سنگر ها سر می زد و به همه خسته نباشید می گفت.
نزدیک
ظهر شد، رجائی وارد یکی از سنگرها شد. بچه ها که حسابی ذوق زده شده بودند، برای
پذیرایی از رجائی یک هندوانه تهیه کردند. اما هرچه گشتند تا وسیله ای برای بریدن
هندوانه پیدا کنند موفق نشدند، تا این که بالاخره، یک چاقو و چنگال پیدا شد. بعد
از بریدن و قاچ کردن هندوانه، چنگال را به شهید رجایی دادن، وقتی دید که
در آن جمع فقط او چنگال دارد و بقیه به خاطر احترام گذاشتن مشغول تماشا هستند،
گفت:
"پس
شماها با چی می خواهید بخورید؟"
بچه
ها تعارف کردن و گفتن: "حالا شما بفرمایید!"
شهید رجایی با تواضع گفت: "هر طور که شما
بخورید، من هم همان طور می خورم!"
بلافاصله
دو زانو مثل بقیه بچه ها روی زمین نشست و چنگال را گذاشت کنار بشقاب و از بقیه خواست
که مشغول خوردن هندوانه بشن. همه با تعحب به هم نگاه کردیم، با سادگی تمام با دست شروع به خوردن هندوانه کرد. صحنه ی
جالبی بود، بچه ها شاهد این بودن که رئیس جمهورشان با سادگی و
بدون ریا، در کنارشان با همان لباس ساده ی بسیجی روی زمین نشسته و همسفره
شده است.