صورت خندان/خاطره
اخم توی صورتش افتاده بود و لحن مختصر تندی به خودش گرفت.
تهران_حیاتصورت بشاشی داشت. یک بار سر مسئله ای با هم به توافق نرسیدیم. هر کدام روی حرف خودمان ایستاده بودیم که اخم توی صورتش افتاده بود و لحن مختصر تندی به خودش گرفت. از خانه زد بیرون... وقتی برگشت دوباره با همون روحیه باز و لبخند آمد. بهم گفت:" بابت امروز صبح معذرت می خواهم." می گفت: "نباید گذاشت اختلافات خانوادگی بیش از یک روز ادامه پیدا کنه" راوی: همسر شهید اسماعیل دقایقی