شجاعت و شهامت همراه با تدبیر/ خاطره
شهید باکری می گوید: اگر ما امروز آماده نباشیم و در خانه خودمان بنشینیم و بگوییم ان شاءالله هیچ چیز نمی شود، ساده اندیشی است و کلاه سر خودمان گذاشته ایم...
تهران - حیاتآقای مهدی شجاعت و شهامت را همراه با تدبیر داشت، یک شب شهید امینی آمد و گفت: امام فرموده اند که محاصره آبادان باید شکسته شود.شهید امینی، خود، خیلی ناراحت بود که چرا ما نشسته ایم.بعضی از برادرها تحت تاثیر قرار گرفتند و آمدند پیش آقا مهدی و با حالتی خاص مساله را مطرح کردند.آقا مهدی فرمودند: ما با شبیخون زدن کاری نمی توانیم بکنیم؛ ما باید با تدبیر و طرح و با برنامه ریزی دشمن را از میان برداریم.جلوتر از همه دشمن را دور زده بود...ایشان در عملیات فتح المبین، معاون تیپ نجف اشرف بودند. ما هم آنجا بودیم. گردانی هم به نام امام امت بود. و قرار بود از پشت به دشمن حمله کنیم.شب عملیات، 7ساعت باید راه می رفتیم تا به منطقه برسیم و دشمن را غافلگیر کنیم.حدود 6 ساعت راه رفته بودیم که یکدفعه متوجه شدیم راه را گم کرده ایم. به شدت مضطرب شده بودیم. با چند نفر به جلو رفتیم تا راه را پیدا کنیم. من متوجه شدم یک نفر از جلو می آید؛ با خودم گفتم حتما دشمن است. صدا کردم: کیستی؟ گفت: من باکری هستم؛ فورا به عقب برگرد و نیروها را بیاور!شاید کسی باور نمی کرد او جلوتر از ما رفته، دشمن را دور زده و آمده بود ما را هم ببرد.بعد به ما گفت: نترسید همه نیروهای دشمن خواب هستند.پرسیدم: آقا مهدی شما که با ما بودید، چطور دشمن را دور زدید؟ چیزی راجع به این موضوع نگفت. اما تاکید کرد که همه سنگرها را نگاه کردم؛ همه خواب هستند... بالاخره رفتیم و در کارمان موفق شدیم.در ادامه همان عملیات، یکی از گردان های تیپ عاشورا در محاصره قرار گرفته بود. آقا مهدی به اتفاق ضد نیرو که من هم جزء آنان بودم آن گردان را با شجاعت و تدبیری بی نظیر از محاصره بیرون آورد.