نماز اول وقت/ خاطره
خاطره ای کوتاه از شهید مهدی باکری
تهران - حیاتگفت: من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .
تعجب کرده بودیم. سابقه نداشت بیش تر از صد کیلومتر سرعت بگیرد. غروب نشده ، رسیدیم گیلان غرب. جلوی
مسجدی ایستاد. ماهم پشت سرش. نماز که خواندیم سریع آمدیم بیرون داشتیم تند تند پوتین هامون را می بستیم که
زود راه بیفتیم . گفت: کجا با این عجله ؟ می خواستیم به نمازجماعت برسیم که رسیدیم...