هوای دوست/ شعر
شعری از شهید محمد حسین جوکار قمی
تهران - حیاتگفتم که مایلم به تماشای روی دوست
گفتن بیا به مرقد و اندر سرای دوست
گفتم چگونه آیم و این راه طی کنم
گفتن، به سر اگر که تو داری هوای دوست
گفتم خطر اگر به رهم بود چون کنم
گفتن بخر بجان تو خطر را برای دوست
گفتم ندارم از بر احرام جامه ای
گفتن لباس رزم تو باشد قبای دوست
گفتم که اسماعیل شوم یا که مادرش
گفتن که اسماعیل کجا شد فدای دوست
گفتم کجا چو هاجر مضطر دوان شوم
گفتن که دشت مروه و کوهت صفای دوست
گفتم که نیمه جان مرا کس نمی خرد
گفتن رضای خود تو بده بر رضای دوست
گفتم که یار، وعده نمود و وفا نکرد
گفتن وفا نما تو سپس ببین، وفای دوست
گفتم خضاب با چه کنم ای عزیز من
گفتن که خون تو همچون حنای دوست
گفتم کجاست بیت حکیم و دوای عشق
گفتن که هست حکیم تو در کربلای دوست
گفتم بگو «حسین» چه کند تا رسد به دوست
گفتن که جان و دل بنماید فدای دوست