کد خبر 111035
۲۲ مهر ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

چادرم رو بر ندارید/ خاطره

چادرم رو بر ندارید/ خاطره

خاطره ای کوتاه از شهیده طیبه واعظی

تهران - حیاتصاحب خانه اش میگفت طیبه که به خانه ما آمد، بی حجاب بودیم. این قدر پند و نصیحت کرد و قرآن و دعا گفت که ما دیگر یک تار مویمان را نگذاشتیم پیدا شود. ساواک که اومد بردش و دستبند زده بودن دستش، گفت:" مرا بکشید ولی چادرم رو بر ندارید".

برچسب‌ها