شهادت و تولد دختر/ خاطره
خاطره ای کوتاه به مناسبت سالگرد شهادت شهید بیژن گرد
تهران - حیات
عاشق
دختر بود. اسم فاطمه را هم خودش انتخاب کرد.
شهید مهدوی با بیژن تماس میگره و میگه باید بریم ماموریت، آماده باش. فردا صبح تازه
رسیده بودیم خونه که شهید نادر مهدوی خودش با ماشین آمد دنبال بیژن. به بیژن گفتم:
نمیشه نری؟ گفت:" میبینی که فرمانده اومده دنبالم. ماموریتم 24 ساعت بیشتر نیست..."
اما این 24 ساعت شد ماموریت همه عمرش و بیژن را به چیزی که می خواست که شهادت بود،
رسوند. سفری که با تولد دخترش هم زمان شد.
قبل
از شهادت، خواب دید که سوار بر اسب سفیدی هستش، مادرش میگفت: همان موقع که خوابش
رو از زبونش شنیدم لرزه به تنم افتاد اما به روی خودم نیاوردم.