خاک پای رزمنده/ خاطره
خاطره ای کوتاه به نقل از عبدالرضا همتی
تهران - حیاتماه رمضون بود،
بچه ها سحری که می خوردن ظرفها کثیف می موند، اما صبح که بلند میشدیم میدیدیم
ظرفها شسته شده، اطراف چادرها و توالت ها هم تمیز شده بود، خیلی دوست داشتم بدونم
کار کیه، یه شب نخوابیدم تا بفهمم کار کیه، دیدم یکی بلند شد و رفت بیرون، دستشویی
ها رو شست و ظرفها رو آب کشید، دقت که کردم شناختمش، روحانی گردانمون بود، وقتی
فهمید لو رفته، گفت: من خاک پای
رزمنده هام ....