کد خبر 108100
۲۷ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

واکسن زدن در اسارت/ خاطره

واکسن زدن در اسارت/ خاطره

به همه دستور میدن آستیناشون رو بالا نگه دارن و فقط سرنگ رو پر میکردن و تند تند به همه با یک سرنگ مثلا واکسن میزدن...

تهران - حیاتیک بار عراقی ها اسرا رو به صف میکنن و مثلا می خواستن واسه یه بیماری خاص که رایج شده بوده اونا رو واکسینه کنن...به همه دستور میدن آستیناشون رو بالا نگه دارن و اون کسی که واکسن میزده فقط سرنگ رو پر میکرده و تند تند به همه با یک سرنگ مثلا واکسن میزده !وقتی میدیده سر سوزن سرنگ دیگه تیز نیست و دیگه نمیشه زد میرفته یه سرنگ دیگه برمیداشته...مشخصه که از بهداشت و ضد عفونی کردن هم خبری نبوده...شب هیچ کس از شدت درد خوابش نمی برده و خیلی ها از ضعف و درد بی حال یه گوشه افتاده بودن...توی اون شرایط واسه اینکه حال و هوا عوض شه هر دفعه یکی به جای واکسن بقلیش یه انگشت میزده و اون بیچاره هم یه دفعه یه داد میزده و بعد می خندیده و همه باهم می خندیدن...عراقی ها تعجب میکردن اینا با این شرایط چطور می تونن بخندن! خاطره از آزاده مسعود همتی ها