سینه خیز تا ضریح امام راحل
آزاده اکبری گفت: با رهبری یک ساعتی دیدار داشیتم و بعد به ما گفتند به خانههایتان بروید. اما خواسیتم ما را به حرم امام (ره) بردند، بچهها از دم در سینهخیز رفتند تا پای ضریح امام خمینی (ره).
تهران - حیاتآزاده محسن اکبری که در جریان «عملیات الیبیتالمقدس» اسیر شده است با بیان خاطرهای در باره دیدار با مقام معظم رهبری میگوید: وقتی به کشور برگشتیم ما را چند روز در پادگان «قصرفیروزه» قرنطینه کردند و بعد از آن گفتند: بعد از ظهر پیش خانوادههایتان میروید. اما ما از مسولان تقاضا کردیم باید به دیدار مقام معظم رهبری و حرم امام خمینی (ره) برویم و در اولین فرصت میخواهیم این کار را انجام دهیم.با این خواسته ما موافقت شد. یادم میآید برای اینکه به دیدار رهبری برویم از خیابان پیروزی میگذشتیم. آنجا محله ما نیز همین خیابان بود. در طول مسیر برخی دوستانم ایستاده بودند و میخواستند به منزلشان برویم اما شور و اشتیاق دیدار رهبری موجب میشد که دعوت دوستانم را نپذیرم.هنگامی که به بیت مقام معظم رهبری رسیدیم متوجه شدم پدر و مادرم نیز آن جا حضور دارند. این دیدار بسیار شورانگیز بود. اسارت ما را ضعیف کرده بود. گاهی مردم احساس میکردند که ما اسیران عراقی هستیم که به دیدار رهبر رفتهایم.پارچهای که در کربلا تبرک کرده بودیم را قسمت قسمت کردیم تا به مردم بدهیم اما آنها نمی پذیرفتند و میپرسیدند شما که در داخل ایران اسیر بودهاید چگونه میتواند این پارچه را تبرک کرده باشید؟. این در حالی بود که بعد از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران، عراق، آزادگان را زمستان سال 67 به کربلا برد. ما از ابتدای پیاده شدن از اتوبوس کفشهایمان را درآوردیم و عراقیها به خاطر این کار ما را تنبیه کردند. آن روز که به زیارت اما حسین(ع) رفتیم باران میبارید. از ابتدای وردی حرم تا پای ضریح آن حضرت سینهخیز رفیتم تا ارادت خودمان را به سیدالشهدا نشان دهیم. با این کار عراقیها پذیرایی مفصلی با کتک از ما به عمل آوردند تا اینکه یکی از آزادگان توضیح داد ما اسیران ایرانی هستیم، آن وقت بود که مردم به سمت ما آمدند.با رهبری یک ساعتی دیدار داشیتم و بعد به ما گفتند به خانههایتان بروید. اما خواسیتم ما را به حرم امام (ره) بردند، بچهها از دم در سینهخیز رفتند تا پای ضریح امام خمینی (ره).