کد خبر 107915
۲۳ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

معجزه اخلاق اسلامی/ خاطره

معجزه اخلاق اسلامی/ خاطره

خاطره ای از سید آزادگان حجت الاسلام ابوترابی

تهران - حیاتکاظم بعثی بارها گفته بود «من فدایی صدام هستم». یک روز حاج آقای ابوترابی را به شدت شکنجه کرد؛ طوری که تمام بدنش سیاه شده بود. با این وجود، حاج آقا به کاظم احترام می گذاشت. رفتار حاجی او را به تدریج رام کرد تا جایی که یک شب پشت پنجرۀ اتاق آمد و عذر خواهی کرد و گفت: من تو را اذیت می کنم ولی تو به من احترام می گذاری، از این به بعد با تو کاری ندارم. حاج آقا بهش گفت: فکر می کنی اگر به تو احترام می گذارم چون تو امیری و من اسیر؟ نه، اگر آزاد بشوم و بالاترین پست را در ایران هم بگیرم و تو را دوباره ببینم به تو بی احترام نخواهم کرد. کاظم بعثی و فدایی صدام، چنان تحت تأثیر حاجی قرار گرفت که بعد از آن دست از خشونت برداشت و با کسی کار نداشت. مدتی بعد هم نماز خوان شد و در غیر ماه رمضان هم روزه می گرفت. بعثی ها وقتی دیدند رفتارش عوض شده او را از اردوگاه بردند.برگرفته از کتاب «به لطافت باران» نوشته ی بی‍ژن کیانی

برچسب‌ها