کد خبر 107885
۲۲ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

گفتگوی حیات با یک آزاده جانباز؛ همه دلخوشی های آزادگان در دوران اسارت

گفتگوی حیات با یک آزاده جانباز؛

همه دلخوشی های آزادگان در دوران اسارت

آزاده همتی ها گفت: یک لقمه نان برای صبح و ظهرمان بود و حتی شام هم نداشتیم و ما به این زندگی عادت کرده بودیم بطوریکه بعد از آزادی من با خوردن یک گلابی مریض شدم و راهی بیمارستان شدم!

به گزارش حیات، آزاده مسعود همتی ها که در آستانه 26 مرداد سالروز آزادسازی آزادگان با حیات سخن می گفت با یادآوری سالهای ابتدایی دوران دفاع مقدس گفت: سال 1362 که من تنها 14 سال بیشتر نداشتم همراه تعدادی از نیروهای اعزامی نجف آباد با 2 اتوبوس به اهواز رفتیم اما به دلیل اینکه نیمی از این نیروها هم سن و سالهای من بودند شهید بزرگوار حاج احمد کاظمی ما را به شهرمان برگرداند تا اینکه سوم شهریور 1362 به منطقه کردستان برای شرکت در عملیات والفجر اعزام شدم. وی ادامه داد: در همان سال در عملیات خیبر به اسارات درآمدم و رژیم بعث برای سوء استفاده کردن از سن پایین من و تعدادی دیگر از نوجوانان رزمنده، با تبلیغات گسترده در شبکه های تلوزیونی خود، ما را فریب خوردگان حضرت امام معرفی می کرد و می گفت: (امام) خمینی بچه ها را گول می زند که برید به جبهه که اگر پیروز شوید می روید کربلا و اگر کشته شوید با همین پلاکهای شناسایی که مانند کلید برایتان خواهد بود به بهشت خواهید رفت! همتی ها گفت: بعثی ها تعداد زیادی از اسرای نوجوان را در اردوگاه الرمادی جمع کردند و بعد از 11 ماه تلاش برای شستشوی مغزی بچه ها برای سوء استفاده تبلیغاتی، پس از برپایی یک مجلس عزادری توسط رزمندگان متوجه بیهوده بودن کار خود شدند و همه این رزمندگان را به اردوگاه های دیگر منتقل کردند. این جانباز دوران دفاع مقدس افزود: از آن زمان من تا 28/5/69 که به میهن اسلامی بازگشتم 6 سال را در اردوگاه موصل 2 بسر بردم. وی با اشاره به فضای پاک و معنوی بین آزادگان نیز گفت: همه دلخوشی های رزمندگان در این سالها باز می گردد به فضای بدون دروغ، غیبت، ریا و ... و دلیلش هم مشخص است چون این دنیای مادی برای ما معنی نداشت. یک لقمه نان برای صبح و ظهرمان بود و حتی شام هم نداشتیم و ما به این زندگی عادت کرده بودیم بطوریکه بعد از آزادی من با خوردن یک گلابی مریض شدم و راهی بیمارستان شدم! همتی ها اظهار داشت: اسرا آنقدر زندگی شیرینی داشتند که بعد از کتک خوردن از بعثیها با شنیدن یک لطیفه ساده بسیار شاد می شدند و چون هیچ تفاوتی بین یک فرمانده با بسیجی ساده نبود رابطه بچه ها با هم بسیار عالی بود. این دبیر آموزش و پرورش در پاسخ به این سئوال که در حال حاضر چه چیزهایی شما را بعنوان یک آزاده خوشحال می کند، گفت: من به شخصه هر زمانی که متوجه می شوم جوانان کشورمان در دنیا افتخارات علمی آفریدند و یا پیشرفتی رخ داده است بسیار خوشحال می شوم و به نظرم این همان آرزوی شهدا بوده است و قطعاً آنها هم از این تلاش علمی جوانان ما خوشحال می شوند. 

برچسب‌ها