خانواده دشمن؛دشمن نیست/ خاطره
خاطره ای کوتاه از حاج احمد متوسلیان از زبان سردار شهید سید محمدرضا دستواره
تهران - حیاتتازه
حقوق گرفت، دید یک زن بچه بغل، نشسته و گریه میکنه، گفت:"خواهر من چرا ناراحتی؟" زن گفت: شوهرم ما رو تنها گذاشته و رفته تفنگچی کومله شده، خیلی
وقته سیر غذا نخوردیم. احمد دست کرد تو جیبش و تمام حقوقش رو داد به زن و گفت:"
خواهر به خدا شرمندهام، این پول ناقابل را بگیرید،
نشانیتون را هم بدید به برادر دستواره که مسئول تأمین ارزاق شهره، که خوراکی شما
را خودش میاره دم در خونه. زن خشکش زده بود؛ نشانىاش را هم نوشت و داد به من…
احمد به خیلی ها تو مریوان خرجی میداد.