کد خبر 105506
۹ تیر ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

خاطرات شهید بهشتی(قسمت سوم)

بعد ها شد رئیس دیوان عالی کشور ، اغلب روزها غذایش نان وماست بود.

تهران _ حیاتپایگاه کمک به فلسطینهمه شون رو قانع کرده بود که مسئله فلسطین، مساله اسلامه. همه از مخارجشون می زدند برای کمک به فلسطین. انجمن اسلامی اروپا و آمریکا شده بود پایگاه کمک به فلسطین.  غذای خوشمزهغذای زندانش نان وآب بود.با تمسخر می گفتن: خوش مزه است! گفت: اگه بیرون هم از اینا خورده باشی بله، خوش مزه است. بعد ها شد رئیس دیوان عالی کشور ، اغلب روزها غذایش نان وماست بود. اول خوب بشناسید، بعد مسئولیت بدهید!چند تایی اومده بودند که ما تو بازار فلانی رو خوب می شناسیم. مناسب برای سامان دادن امور اقتصادی دولت وانقلاب. بهشتی گفت : اگه 500 هزار تومن خودتون رو بدید دستش ، مطمئنید خیانت نمی کند ؟ ساکت شده بودند. گفت : کار انقلاب ، کار 500 هزار تومن نیست که تا این حد هم به او اعتماد ندارید. مواظب بود بیش از توانایی واطمینان به کسی مسئولیت ندهد.  رفتار قاضیبه قاضی دادگاه نامه زده بود که: "شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی."قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات…  ما سپر بلای امام هستیم نه امام سپر بلای ما"مرگ بر بهشتی"!  اونقدر این شعار رو بلند جلوی دادگستری فریاد می زدند که بهشتی به راحتی می شنید. رو کرد به بهشتی که : چرا امام ساکته ؟ ای کاش که جواب این توهین ها رو می داد. بهشتی گفت : برادر ! قرار نیست در مشکلات از امام هزینه کنیم . ما سپر بلای اوییم ، نه امام سپر ما برای وظیفه هم پول نمیگیرم_"بنده وکیلم؟" دخترخانم که گفت: "بله"، یک پاکت دویست مارکی گذاشتند جلوی حاج آقا. بهشتی که امام جماعت مسجد هامبورگ بود گفت: "این وظیفه من است. برای وظیفه هم پول نمیگیرم." اصرار پشت اصرار که باید قبول کنید. شماره حساب داد،گفت بریزید به حساب مسجد.

برچسب‌ها