نماز شب/ خاطره
خاطره ای کوتاه از کتاب چمران به روایت همسر صفحه 46
تهران - حیات
کار
هرشبش بود! با اینکه از صبح تا شب کار و درس و فعالیت می کرد، نیمه های شب هم بلند
می شد نماز شب می خواند. یک شب بهش گفتم: «یه کم استراحت کن.خسته ای.» با همان
حالت خاص خودش گفت: «تاجر اگه از سرمایش خرج کنه، بالاخره ورشکست میشه؛ باید سود
به دست بیاره تا زندگیش بچرخه، ما هم اگه قرار باشه نماز شب نخونیم ورشکست می شیم.»