سیگار حاج ابراهیم همت تعطیل!/ خاطره
...همین که به خانه رسیدیم، دست کرد توی جیبش، سیگارهایش را درآورد و همه شان را زیر پا له کرد
تهران - حیاتولی الله همت : روزی که برای
خواستگاری رفته بودیم،بعد از این که همه ی حرف ها زده شد، دست آخر مادرم گفت : «یه
شرط دیگه هم می ذاریم و اون این که و اون اینکه ابراهیم ابراهیم قول بده که دیگه
سیگار نکشه.» تا مادرم این را گفت، ابراهیم کمی خودش را جمع کرد و چشم غره ای به
من و مادرم رفت. همسرش با شنیدن این حرف، گفت : «مجاهد فی سبیل الله که نباید
سیگار بکشه. دور از شان و منزلت شماست که سیگار بکشین.»
او سیگار می کشید که سردردش آرام شود،.در راه برگشت گفت : «یعنی چی که این
مطلبو مطرح کردین؟ نمیشد نمیگفتین؟ نمیدونین که به خاطر
سردردم سیگار می کشم؟» گفتم : «لازم بود، باید همه چیزت را می دانستند.»
همین که به خانه رسیدیم، دست کرد توی
جیبش، سیگارهایش را درآورد و همه شان را زیر پا له کرد، بعد هم گفت : «این هم از
سیگار، دیگه کسی دست من سیگار نمیبینه.» و تا آخر هم پای حرفش ایستاد.
منبع :برای خدا خالص بود،ص 28،به
کوشش:علی اکبری،ناشر:یازهرا(سلام الله علیها)