عملیات/ خاطره
خاطره ای کوتاه از شهید مصطفی ردانی پور
تهران - حیاتاستخاره کرد بد اومد، گفت:"امشب عملیات نمیکنیم."
بچه ها چند وقت آماده بودن، حالا میگفت نه! وقتی هم که میگفت نه کسی روی حرفش حرف
نمیزد. فردا شب دوباره استخاره کرد بد اومد. شب سوم، عراقی ها مطمئن شدن ما عملیات
نمیکنیم و خبری نیست، گرفتن خوابیدن، عملیات کردیم و خیلی هاشون را با زیر پیراهن
اسیر کردیم.