خاطرات زریبافان از شهید بروجردی: پس از شهادت، خنده همیشگی همچنان بر چهره اش بود...
آخرین کسی که با ایشان خداحافظی کرد من بودم و اولین کسی هم که بعد از شهادتش او را شناسایی کرد بنده بودم. پس از شهادت، همچنان آن خنده همیشگی بر چهره ایشان بود...
"شهید بروجردی در همه آن سالها تا موقعی که در سال
1362 شهید شد، در هر جایی از کردستان که میخواست از دست ضد انقلابیون خلاصی پیدا
بکند یا آزاد شود، نقش اصلی را داشت." مهندس مسعود زریبافان، معاون رئیس جمهور و
رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران، در گفت و شنود پیش رو از آن دوران برای ما میگوید:
***
آقای مهندس، با شهید بروجردی از چه سالی و کجا آشنا شدید؟
با شهید بروجردی در کردستان و در اوایل انقلاب یعنی سال 1358 آشنا شدم؛ در میاندوآب.
اولین باری که ایشان را دیدم همان سال بود که در آن زمان ما عضو سپاه پاسداران
انقلاب اسلامی نقده بودیم. در آن زمان برای رفتن به نقده بایستی یا دریاچه ارومیه
را دور میزدیم و از بالا میرفتیم یا از میاندوآب به سمت مهاباد و از مهاباد به
سمت نقده نقل مکان میکردیم. چون معمولاً مأموریتهای ویژهای داشتیم به سرعت باید
کارمان را انجام میدادیم. آن موقع از تهران برمیگشتیم به نقده، و چون شرایط زمانی
سال 1358 معمولاً به گونهای بود که از ساعت چهار عصر به بعد محورهای اصلی و فرعی
منطقه کلاً دست ضد انقلاب بود و تردد در آن، عملاًممکن نبود. قبل از ساعت چهار هم
یعنی بین ساعات هشت صبح تا چهار بعد از ظهر، حدوداً هفت هشت ساعت روز را در جادهها
"تأمین" برقرار میشد. یعنی نیروی انتظامی و سپاه در محورها تأمین میگذاشتند که
مردم یا کارمندان و نیروهای مسلح بتوانند رفت و آمد کنند. در غیر از این ساعات،
یعنی قبل و بعد از آن، نیروها جمع میشدند و دیگر ترددی انجام نمیشد.
دوست داریم درباره برقراری وضعیت تأمین برای آن دسته از خوانندگانی که با مسائل
نظامی آشنا نیستند بیشتر توضیح دهید.
همان طور که گفتم "تأمین" در واقع به معنی استقرار نیروهای امنیتی در برخی مواضع و
جادهها بود. مثلاً نیروی انتظامی البته آن موقع در قالب ژاندارمری - در منطقه
فعال بود یا نیروهای کمیته و نیز نیروهای سپاه در محورها به فواصل مختلف استراتژیک
مستقر میشدند تا ضد انقلاب نتواند به جادهها نزدیک شود و مردم به راحتی بتوانند
در مسیرها تردد کنند. خلاصه آن روز، ما که مأموریتمان هم ویژه بود، از تهران آمدیم
و رسیدیم به میاندوآب و دیدیم وقت دارد تمام میشود. آنجا رفتیم سپاه، برای اینکه
ببینیم چگونه میتوانیم به محل مأموریت برویم، تا اینکه برای اولین بار با شهید
بروجردی برخورد کردیم. ایشان با یک چهره باز و خندان از ما استقبال کرد به او گفتیم
عجله داریم و میخواهیم سریعاً به محل مأموریت برویم. ایشان گفت وقت گذشته و
نیروهای تأمین را جمع کردهایم، بد موقعی است و کار خیلی سخت است. ما گفتیم عجله
داریم. گفت خب، اگر این طور است من باید خودم بیایم و شما را همراهی کنم. شرایط هم
شرایط سختی بود. شهید بروجردی سوار یکی از این جیپهای قدیمی ارتشی روباز شد و جلو
افتاد و ما پشت سر ایشان، و این مسیر تقریباً ناامن را تا مهاباد طی کردیم. جاده
مهاباد به سمت نقده، تقریباً شاید بیست کیلومترش باز هم ناامن بود که ایشان آن مسیر
را هم با ما بود تا فاصلهای که دیگر احساس میکرد آنجا امن است؛ یعنی سه راه
محمدیار و شهید بروجردی تا آنجا ما را همراهی کرد. با اینکه کار خطرناک و سختی
بود باز هم با روی باز و چهرهای خندان با ما بود و این کار را با رضای کامل انجام
داد و از ما خداحافظی کرد و برگشت. این اولین باری بود که شهید بروجردی را دیدیم و
با ایشان آشنا شدیم.
در واقع نخستین دیدار و برخورد با شهید بروجردی و آن رفتار خوبش، یک اثر عجیبی هم
بر شما گذاشت.
بله، ما آن موقع به عنوان نیروهای سپاه رفته بودیم و سپاه پاسداران نقده را تشکیل
داده بودیم.
شما فرمانده سپاه نقده بودید؟
نه، سپاه نقده چهار پنج نفر غیر بومی و بقیه از نیروهای محلی بودند. آقای ارشادمنش
فرمانده سپاه نقده بود و ما پنج نفر غیر بومی بودیم که برای تشکیل بقیه کادر از
افراد بومی نقده استفاده کردند. خلاصه دیدیم که شهید بروجردی با یک روحیه انقلابی و
اسلامی و خدمتگزار، برای اینکه چند تا از بچههای سپاه بتوانند با امنیت از منطقه
رد شوند، خودش را هم به زحمت و هم به خطر انداخت؛ آن هم با روی بسیار باز.
ایشان مأموریتهای مختلفی داشت؟
بله، از مأموریتیهایی که داشت تشکیل تیپ شهدا در قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) بود.
در اواخر سال 1361 سپاه یک تیپی را درست کرده بود به نام تیپ شهدا. ما نیز در همان
سال از نقده آمده بودیم مهاباد و من به عنوان معاون فرماندار و شهردار مهاباد مشغول
بودم تا اینکه قرارگاه تصمیم گرفت در مهاباد تیپ ویژه شهدا را مستقر کند.
با چه هدفی؟
برای اینکه مهاباد جای بسیار مهم، حساس و استراتژیکی بود، هم برای نظام و هم برای
ضد انقلاب. مهاباد از زمان قاضی محمد مؤسس و سرکرده حزب دموکرات از سال 1320 - که
مهاباد را به عنوان مرکز فعالیتهای خودش قرار داده بود، به نوعی پایتخت حزب
دموکرات محسوب میشد. به هر حال از دیرباز نگاه ویژهای به مهاباد میشد. بعد از
انقلاب هم تصرف پادگان مهاباد توسط حزب دموکرات و حضور فعال کوموله، شرایط ویژهای
به آن جا داده بود. سرانجام سال 1360 مهاباد پاکسازی شد و بعد از پاکسازی و برای
خدمت به مردم محروم منطقه ما به اتفاق دوستان دیگر در آنجا مستقر شدیم و بعد از آن
هم شهید بروجردی را مرتباً میدیدیم. در اوایل سال 1362 آخرین باری که ما ایشان را
دیدیم در پادگان مهاباد بود و در خصوص این مسأله جلسه داشتیم که به هر حال کارهایی
برای پاکسازی منطقه انجام شده بود اما فقط محورهای اصلی پاکسازی شده بود و یک بخش
کوچکی از شهر مهاباد و بقیهاش هنوز دست ضد انقلاب بود آقای بروجردی در آن جلسه گفت
ما میخواهیم تیپ ویژه شهدا را مستقر کنیم و نیاز به مکان مناسبی داریم. در آن جلسه
یکی دو جا را به ایشان پیشنهاد شد. مکانهایی بود بین مهاباد و سه راه محمدیار،
متعلق به شرکتهای سهامی زراعی قدیم. در واقع از قدیم الایام و زمان رژیم گذشته یک
شرکتهایی درست شده بود که کارهای کشاورزی در آنها بکنند و بعد از انقلاب، به خاطر
ناامنی منطقه، این شرکتها تعطیل شده و ساختمانش بلااستفاده بود. گفته شد این مکانها
مناسب است که تیپ شهدا در آنجا مستقر شود. شهید بروجردی از این پیشنهاد خیلی
استقبال کرد و گفت امروز میروم مکانها را میبینم. جلسه هنوز تمام نشده بود که
متوجه شدیم دارد دیر میشود و زمان میگذرد، چرا که از ساعت چهار عصر به بعد
نیروهای تأمینها را جمع میکردند و امنیت کافی حاکم نبود. بنا بر این شهید بروجردی
از همه ما خداحافظی کرد و گفت چون باید این چند جا را ببینم زودتر میروم. یادم است
آخرین کسی که با ایشان خداحافظی کرد من بودم. خلاصه با آن چهره نورانی و همیشه
خندان، با ما خداحافظی کرد و با همدیگر روبوسی کردیم و ایشان رفت. میشود گفت سه
چهار ساعتی نگذشته بود که به ما زنگ زدند که مقابل ورودی "مجتمع زراعی" که قرار بود
ایشان آنجا را ببیند انفجاری صورت گرفته و ماشینی روی مین رفته است. آن مجتمع از
جاده اصلی حدود دو کیلومتر فاصله داشت. جاده اصلی آسفالته بود و آن جاده خاکی.
خلاصه به ما گفتند در محل ورودی یکی از این مجتمعهای زراعی، انفجاری صورت گرفته و
ماشینی روی مین رفته و سرنشینانش به شهادت رسیدهاند.
یعنی چهار سال بعد از اینکه با شهید آشنا شده بودید و همکاری داشتید.
بله. ما حدس زدیم این ماشین ماشین شهید بروجردی باشد. بعد از آن حادثه، دوستان
سریعاً ایشان را به ارومیه رسانده بودند اما شهید شده بود. ما به سرعت خودمان را به
ارومیه رساندیم تا اجساد مطهر شهدا را شناسایی کنیم، چون بچههای ارومیه نتوانسته
بودند آن عزیزان را شناسایی کنند. ما خود را رساندیم و دیدیم که بله، آقای بروجردی
شهید شده است. نکته جالب اینکه آخرین کسی که با ایشان خداحافظی کرد من بودم و
اولین کسی هم که بعد از شهادتش او را شناسایی کرد بنده بودم. پس از شهادت، همچنان
آن خنده همیشگی بر چهره شهید بروجردی بود...
از خاطراتتان با آن عزیز بگویید. از نقش شهید بروجردی در آن منطقه و کارهایی که
کرد و سرانجام توسط مردم به "مسیح کردستان" معروف شد.
ببینید، شهید بروجردی در همه آن سالها، تا موقعی که شهید شد، در هر جایی در
کردستان که میخواست از دست ضد انقلابیون خلاصی پیدا بکند یا آزاد شود واقعاً نقش
اصلی را داشت. ایشان با توجه به یک سری فعالیتها و مطالعاتی که داشت مسائل منطقه
را به خوبی میفهمید، مردم منطقه را خوب شناخته بود و مسائل نظامی را هم خوب میدانست.
لذا در اقداماتش همه ملاحظات لازم را برای اینکه پاکسازیها با حداقل آسیب به مردم
انجام شود به کار میبست.
در این باره کمی توضیح دهید.
میدانید که ضد انقلاب در لباس مردم محل، منطقه را تصرف کرده و در مقابل نظام
ایستاده بود. واقعاً جدا کردن افراد ضد انقلاب از مردمی که در شهرها و روستاها
بودند سخت بود. آن موقع نظام آنقدر نیرو نداشت که کاملاً منطقه را در دست بگیرد،
لذا اینها به راحتی در میان مردم رخنه کرده بودند و تشخیص آنها که لباس مردم کرد
را هم پوشیده بودند خیلی سخت بود. با وجود این، کسانی که میخواستند منطقه را
پاکسازی بکنند خیلی کار سختی پیش رو داشتند. یکی از کسانی که خیلی حساسیت داشت که
این کار با دقت و مراقبت انجام شود و مردم کمترین آسیب را ببینند شهید بروجردی بود.
اینگونه بود که مدتها معطل میشد برای اینکه کلیه تدابیر لازم را اتخاذ بکند تا
اگر کارهای نظامی صورت میگیرد مردم حداقل آسیب را ببینند یا اصلاً آسیب نبینند.
بعدها هم وقتی که بالاخره منطقهای پاکسازی میشد و در دست نظام میافتاد شهید
بروجردی سعی میکرد که با بسیج امکانات خدمات رسانی به آنها را شروع کند و پیگیریهای
لازم را بکند که دستگاههای مربوطه در منطقه فعال شوند. به هر حال مردم تازه از دست
ضد انقلاب خلاص شده بودند و به دامن جمهوری اسلامی آمده بودند. شهید بروجردی معتقد
بود که باید خدمات لازم به آنها ارائه شود تا محرومیتی که طی آن چند سال توسط ضد
انقلاب به آنها تحمیل شده و باعث تشدید محرومیتشان شده بود جبران شود.
در واقع میکوشید یک نقش چندجانبه و چندوجهی را ایفا کند.
ایشان یک روح بسیار لطیفی داشت. من فکر نمیکنم کسی شهید بروجردی را بشناسد و از
ایشان حتی یک ناراحتی به دل داشته باشد یا یک جایی از ایشان یک تندی دیده باشد. هیچ
کس نیست که غیر از لبخند و محبت و دوستی و برادری چیزی از وی به خاطر داشته باشد.
با هر کسی صحبت کنید همین را میگوید، از اخلاق خوب و حسن خلق ایشان و سیره نیکوی
ایشان و مهربانی و تعاملی که با همه، به خصوص مردم عادی برقرار میکرد و این ویژگیهایش
همیشه زبانزد همگان بود. به نظر من یکی از دلایلی که بعد از شهادت شهید بروجردی در
امر پاکسازی منطقه تسریع شد و خلاصه منطقهای که ضد انقلاب در آن رخنه کرده بود و
برایش نقشه طولانی داشت به کنترل نظام در آمد خون پاک شهید بروجردی بود. بالاخره
سرعت گرفتن کار به برکت خون چنین شهدایی بود که مردم منطقه از نزدیک اینها را دیده
و باور کرده بودند که بالاخره نظام جمهوری اسلامی از جنس این آدمهاست، از جنس شهید
بروجردیهاست و بعد از آن، همکاری مردم با دستگاههای انقلابی و سپاه و نهادهای
مربوط به نظام جمهوری اسلامی تشدید و روز به روز بیشتر شد. تا آن موقع مردم بومی
از ضد انقلاب هراس داشتند و بالاخره شرایط به گونهای نبود که بتوانند خودشان را
خیلی به نظام نزدیک کنند. اما بعد از فعالیتهای افرادی مثل شهید بروجردی و به خصوص
شهادتش، باعث شد که مردم فعالیت خودشان را گستردهتر کنند و فاصله خودشان را با ضد
انقلاب بیشتر کنند و شرایطی را فراهم کنند که نظام بتواند منطقه را سریعتر پاکسازی
کند و خدمات مقدسی که جمهوری اسلامی میخواست ارائه دهد. در واقع به یمن خون پربرکت
و مقدس شهیدانی مثل محمد بروجردی، ناصر کاظمی و محمود کاوه که نقش خیلی ارزندهای
در منطقه داشتند آنجا پاکسازی شد و به دامن مقدس نظام بازگشت. بنده هم از شهید
بروجردی و هم شهیدان کاظمی و کاوه خاطرات جداگانهای دارم که انشاءالله به موقع
خدمتتان میگویم.
جناب مهندس، همه ما از نقش پر رنگ و مقدس شخصیت، نام، خون و یاد شهیدان ارجمندمان
آگاهیم، اما به نظر شما که مدتها با اینگونه شهدا آشنایی داشتید، پاسداشت و مرور
شخصیت و بررسی وجوه زندگی شهید بروجردی در این سال و زمانه چه برکاتی را برای ما و
جوانانمان و نظام مقدس جمهوری اسلامی به همراه خواهد داشت؟
در خصوص زندگی و مقام این عزیزان و آنچه میتوانیم از وجود مبارکشان سرمشق بگیریم،
این است که دقت کنیم اینها چه کردند که اینگونه جاودانه شدند؟ واقعاً اگر آن خصلتهای
نیکویی که در وجود این عزیزان بود و ازخودگذشتگیهایشان را ببینیم، یا مثلاً شهید
بروجردی که ماجرایش را برایتان نقل کردم، وقتی درخواست محلی را میکند از مسؤولین
سیاسی منطقه که واحد خودش را مستقر کند خودش تن به خطر میدهد و شخصاً میرود تا
آنجا را ببیند و در طول همان مسیر نیز به شهادت میرسد، این نهایت فداکاری است.
شهید بروجردی میتوانست بگوید بعداً افرادی را میفرستم بروند آنجا را بررسی کنند
اما به محض اطلاع از وجود این مکانها، متواضعانه، بدون تکبر و با فداکاری کامل
خودش مسؤولیت این کار را پذیرفت. این صفات بارز و این ویژگیها، این عزیزان را
جاودانه کرد. اخلاص، فداکاری، تواضع، خاکی بودن، هر کاری را به خاطر خدا، نظام و
مردم به دوش گرفتن و متواضعانه بدون کوچکترین تکبری کارها را انجام دادن و همیشه هم
با لب خندان با افراد مواجه شدن و خلاصه حساب مردم را از دیگران و ضد انقلاب جدا
کردن، ویژگیهایی بود که شهید بروجردی را در منطقه شفاف و الهی نشان داد و او را در
کشور ما جاودانه کرد. فکر میکنم خاطره شهید بروجردی از ذهن کسانی که با ایشان
ارتباط داشتند به خاطر همین خصلتهای ویژه پاک نمیشود. مثلاً بنده یادم است اولین
باری که ایشان را دیدیم با یکی از ماشینهای جیپ قدیمی فرسوده ارتشی که شاید به زور
هم راه میرفت، ولی خب به راحتی سوار آن ماشین شدند و راه افتادند در آن منطقه این
آدمهای پاک و نخبه با کمترین امکانات، بزرگترین کارها را کردند. یعنی اگر بخواهیم
از لحاظ کلاسیک این کارهای نظامی که این عزیزان انجام دادند تحلیل کنیم باید
بگوییم شدنی نیست، اما آن خلوص، صداقت، کار را برای رضای خدا کردن و فداکاری باعث
شد با یک امکانات بسیار کم، بتوانند حماسههای بزرگی را خلق کنند. اگر بخواهیم
کارهایشان را با این امکانات کم تحلیل بکنیم اصلاً شدنی نبود. اگر بخواهیم آن
کارها را با روش کلاسیک نظامی جهان و شناخته شده انجام بدهیم نیز حداقل نیاز دارد
به امکاناتی در مقیاسهای صد برابر آنچه این عزیزان، آن روزها در اختیار داشتند
ولی آنها با کمترین امکانات توانستند منطقه را پاکسازی کنند و به دامان جمهوری
اسلامی ایران برگردانند.
به هر حال ما قطعاً نظاممان - هر چه به دست آورده - ناشی از رشادتها و شجاعتها
و ایثار این عزیزان است و اگر ان شاءالله این روحیه در بین مسؤولین و مردم ما و
بسیجیان ما و اقشار مختلف کشور باقی بماند قطعاً همچنان این نظام سربلند و پیروز
خواهد بود و میتواند در مقابل همه ابرقدرتها و با هر امکانی که آنها داشته باشند
بایستد و موفق شود؛ به امید حضرت حق.
شهید بروجردی با یک روحیه انقلابی و اسلامی و خدمتگزار، برای اینکه چند تا از بچههای
سپاه بتوانند با امنیت از منطقه رد شوند، خودش را هم به زحمت و هم به خطر انداخت
با آن چهره بشاش و همیشه خندان، با ما خداحافظی کرد و با همدیگر روبوسی کردیم و رفت.
میشود گفت سه چهار ساعتی نگذشته بود که به ما زنگ زدند که مقابل ورودی "مجتمع
زراعی" که قرار بود ایشان آنجا را ببیند انفجاری صورت گرفته و ماشینی روی مین رفته
است...
ما خود را رساندیم و دیدیم که، آقای بروجردی شهید شده است. نکته جالب اینکه آخرین
کسی که با ایشان خداحافظی کرد من بودم و اولین کسی هم که بعد از شهادتش او را
شناسایی کرد بنده بودم. پس از شهادت، همچنان آن خنده همیشگی بر چهره ایشان بود...
ایشان با توجه به یک سری فعالیتها و مطالعاتی که داشت مسائل منطقه را به خوبی میفهمید،
مردم منطقه را خوب شناخته بود و مسائل نظامی را هم خوب میدانست. لذا در اقداماتش
همه ملاحظات لازم را برای اینکه پاکسازیها با حداقل آسیب به مردم انجام شود به
کار میبست.
شاهد یاران شماره 66