یادی از شهیده ۱۴ ساله؛ "طاهره هاشمی"
می گفت: باید این ها را با حوصله و صبر، آگاه کنیم. نباید آن ها را از خودمان برانیم؛ چون بدتر می شوند. طاهره، این بانوی کوچک سالِ شهید با همین روش می توانست خیلی از آنها را به خود جذب کند.
به گزارش حیات، دختری مهربان، دلسوز و دانشآموزی نمونه بود؛ هرگز در ادای تکالیف واجب دینی، کوتاهی نمیکرد و مستحبات را تا جایی که میتوانست، به جا میآورد.طاهره هاشمی دوران ابتدایی را در مدرسهی مهرگان و راهنمایی را در مدرسهی خاکی گذراند. شوق او برای یادگیری حیرت معلمها و خانواده را بر میانگیخت. شاگرد ممتاز کلاس بود. همیشه نظرات انتقادی خود را صریح و بیپرده با معلمها در میان میگذاشت و هیچگاه از بیان حقایق نمیترسید.در برخورد با دانشآموزانی که تحت تأثیر تبلیغات گروهکهای منحرف قرار گرفته بودند، بسیار مهربان، باحوصله و دلسوز بود. عصبانی نمی شد و دلش برای آن ها می سوخت. می گفت: باید این ها را با حوصله و صبر، آگاه کنیم. نباید آن ها را از خودمان برانیم؛ چون بدتر می شوند. طاهره، این بانوی کوچک سالِ شهید با همین روش می توانست خیلی از آنها را به خود جذب کند.با اوج گیری انقلاب سعی کرد در تظاهرات شرکت کند. وقتی منظره ی شهادت مختار رضایی _ یکی ازشهدای آمل - را دید، مصمم شد هیچ گاه از شرکت در راهپیمایی ها و فریاد علیه رژیم پهلوی پا پس نکشد. بعد ها هر وقت از انقلاب و تظاهرات مردم حرفی به میان می آمد، خاطره ی تلخ شهادت برادر رضایی را به زبان می آورد.این سیده بزرگوار با اینکه موقع شهادت ۱۴ سال بیشتر نداشت اما با توجه به نبوغ و ذوق سرشار خود آثاری قلمی و تجسمی به یادگار گذاشته است. در زیر، انشایی را از این دوشیزه شهیده میخوانیم که به پیشنهاد معلم باید خطاب به یک دوست نوشته میشد.این نامه برای یک دوست امدادگر و رزمنده فرضی است:«حتی یک لحظه شاید نتوانی به این نامه نظر بیفکنی، چون مجروحان در جلویت صف کشیدهاند و رگبار مسلسل و توپ و نارنجک بر بالای سرت در پروازند.ای کاش میتوانستم با تو به جبهه آیم و مسلسلها را در آغوش گیرم؛ اما میدانم که چه خواهی گفت. من سنگر دیگری دارم و آن را هم چون تو حفظ خواهم کرد؛ هم چون تو که با وسایل اولیهی بسیار کم و غذای اندک در خط مقدم جبههای.شاید بر من عیبگیری که چرا به آگاهی دوستان و هم شهریانم نمیپردازم. باید به اشخاصی آگاهی داد که چشمها را بسته و گوشها را پنبه نموده و به شعار دادن بر سر چهار راهها مشغولند. شعار مرگ بر آمریکایی که معنی آن سازش با آمریکاست. میگویند باید در این جنگ، حق با باطل سازش کند. باید میانجیگری را پذیرفت. آنها با شایعهسازی میخواهند مردم را گول بزنند. اما قرآن دستور داد: ملعونین اخذواقتلوا (برای شایعه سازان، قتل و اسیری و لعنت است)میدانم که تو تا آخرین قطرهی خون خواهی جنگید، زیرا تو فرزند خلف کسانی هستی که در جهان همیشه برضد ستم میشوریدند. تو هم مثل آنها پیروز خواهی شد؛ زیرا اماممان- این بت شکن عصر- گفت: آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.نگرانی من و تو ای خواهرم! این است که مبادا سازشی صورت گیرد و خونهای شهیدان به هدر رود و نتوانیم ندای امام را به گوش جهانیان برسانیم که ندای امام همان ندای اسلام است. اما میدانم که هرگز سازشی صورت نخواهد گرفت؛ زیرا تمام ارگانهای مملکتی در دست ملت و نمایندگان ملت است.من و تو ای دوست! با هم به جنگ اسراییل که فلسطین را اشغال کرده است میرویم و دوباره فلسفهی شهادت را زنده خواهیم کرد. صفهای طولانی برای شهادت تشکیل خواهیم داد و روزهی خون خواهیم گرفت.»یک هفته به شهادتش مانده بود؛ خواب دید که ۷۲ تن از شهدای انقلاب سر یک سفره ی بزرگ نشسته اند. وقتی طاهره وارد می شود، شهید بهشتی بلند می شود و به طاهره تعارف می کند سر سفره بنشیند. گفته بود می دانم که تعبیر خوابم این است که شهید می شوم و همچنین شد.در غروب روز ششم بهمن سال ۱۳۶۰ در حالی که ۱۴ سال بیشتر نداشت، روز قبل از عروسی خواهرش، در حالی که برای جمع آوری گونی، دارو و وسائل جبهه با دوستش بود، در جاده هراز مورد اصابت گلوله قرار گرفت.بنا بر اظهارات شاهدان، روی زمین می افتند و چادرش جایی گیر می کند. باز از جا بلد می شود که چادرش را آزاد کند که تیر دوم به گلویش می خورد و به شهادت می رسد. شهید می شود و می گویند جایگاه شهدا نزد ایزد بسیار بالاست. اما، آیا کاپ شهدات برای چون اویی کافی است؟