"مسیح کردستان" به روایت همرزمش
روستا پر از ضدانقلاب و مردمی بود که روستایشان پایگاه ضدانقلاب شده بود و حالا به خاطر اختلافی که با بعضی از آنها پیدا کرده بودند، میخواستند به خیل پیشمرگان بپیوندند.
به گزارش حیات؛ در سیامین سالگرد شهادت سردار شهید «محمد بروجردی» روایتی از همرزم این شهید را میخوانیم:در جوانرود، منطقهای بود به نام «زلان» که تا «قلقله» حدود 30 کیلومتر. تمام آن در دست ضدانقلابیها بود. یکی از اهالی منطقه آمده بود و دنبال مسئولی میگشت و حرفی برای گفتن داشت و میگفت: «خیلی از مردم منطقه حاضر شدهاند که پیشمرگ مسلمان شوند، حاضرند که با مسئولان صحبت کنند».بروجردی فوراً چند نفر را برداشت و همراه او شد؛ با آن که منطقه خیلی خطرناک و در اختیار ضدانقلاب بود، بیهیچ امکانات نظامی و تنها با یک کُلت معمولی به آنجا رفت تا پای صحبت مردم بنشیند...روستا پر از ضدانقلاب و مردمی بود که روستایشان پایگاه ضدانقلاب شده بود و حالا به خاطر اختلافی که با بعضی از آنها پیدا کرده بودند، میخواستند به خیل پیشمرگان بپیوندند.شهید بروجردی با سلاح عقیده و منطق وارد روستا شد؛ همه روستائیان و ضدانقلاب دهانشان از شگفتی باز مانده بود.ـ عجب آدمی! نگاش کن! چه جوری اومده.ـ چه دلی داره، نه اسلحهای نه چیزی...حس اعتماد شهید بروجردی به مردم مسلمان کُرد، آنان را بر این باور رساند که او برای جنگیدن به کردستان نیامده است؛ به همین خاطر اکثر مردم با اولین برخورد سلاح بر زمین گذاشته و تسلیم شدند.