کد خبر 102886
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

نماز پشت خاک ریز/ خاطره

نماز پشت خاک ریز/ خاطره

راوی: حسن نگارستانی

پشت یک خاک ریز نشسته بودیم و نیروهای عراقی را زیر نظر گرفته بودیم.آن قدر به عراقی ها نزدیک بودیم که حتی با هم حرف نمی زدیم و حرف هایمان را با اشاره به هم می فهماندیم. محمد تقی(سردار شهید ابوسعیدی) اشاره کرد به من و با حرکت لب گفت: "وقت نماز مغرب شده". توی موقعیت بدی بودیم. با اشاره گفتم: برمی گردیم مقر، بعد نماز می خونیم.خیلی آهسته گفت:" معلوم نیست برگردیم." رویش را برگرداند به طرف قبله و تکبیره الاحرام گفت.

برچسب‌ها