تهران - حیاتشهید حسن مقدم از شهید شفیع زاده میگوید " اعتراف میکنم که در تمام طول زندگیام شخصی مانند او ندیدم . بعد از اقامهی نماز صبح ، روز کاری ما آغاز میشد ، او با جدیت کار را شروع میکرد . از سازماندهی آتشبارها و حضور و سرکشی منظم و مداوم به آتشبارها گرفته تا حضور در قرارگاه عملیاتی و هماهنگی با برادران ارتشی ، تا این که شب میشد و ما خسته و کوفته برمیگشتیم به قرارگاه تا استراحتی بکنیم و آن وقت بود که شفیعزاده سر میرسید و شب از نو، کار از نو! از او خواهش میکردیم تا اجازه بدهد لااقل نفسی تازه کنیم! اما او در مقابل درخواست ما میگفت: « الآن وقت کار است ، نباید فرصتها را از دست داد » و ما به ناچار در مواردی به قرآن پناه میبردیم تا به بهانهی تلاوت قرآن از دستش در برویم!