قصه پر غصه / شعر
روز مادر ، مادران شهدا را فراموش نکنیم
تهران - حیاتتا نگردم پیشه مولایم خجلباز هم یکی بود و یکی نبودباز هم زیر همین چرخ کبودمادری خسته دل و رنجیدهداغ فرزند شهیدش دیدهآمده کنار قبر پسرشعقده واکرده برای جگرش...پسرم تا که شهیدان بودندآسمان آبی بودمهربانی و صفا بود و امیدهمه چون آئینه با هم یکرنگسینه ها بوی محبت میدادخاک هم بوی شهادت میدادچشم ها پائین بودحرف یکرنگی بودظاهر و باطن افراد به هم فرق نداشت !همه ی خانم ها زیر چادر بودندصحبت از تقوا بود همه جا زیبا بودپسرم سنگ صبوره دل منای امید من و ای شاهد تنهایی منچند سالی است نصیبه دل منغم غربت شده استخسته ام زین همه تزویر و ریاخسته ام از همه ی مردم شهرتو دعا کن که بمیرم پسرمتو دعا کن که بمیرم پسرم...همه بر زخم من انگار نمک می پاشندنام های شهدا را زاماکن همه بر میدارنداز دل خسته ما بی خبرندای عزیز دل من ای پسرمپسرم،درده دل بسیار استچه بگویم دل خونی دارمگله دارم گله از بعضی هابه خدا سخت زمینی شده اند !فکر کارند همه،فکر کارند و پی پست و مقام اند همهفکر اندوختن ثروت و مال اند همهخط کج گشته هنربی هنرها همگی خوب و هنرمند شدنددر مجالس و سخنرانی ها تکیه و هئیت ها جای زیبای شهیدان خالی استیا اگر هست از آن بوی ریا می آید...آه ای مردم شهر که چنین در دل خود غوطه وریدنکند پا بگذارید به خون شهدا !دل فرزند شهیدی نکند تنگ شودجان زهرا(س) نگذارید که این فاصله فرسنگ شودخواب غفلت به خدا گوشمان پر کردهچشممان را بسته همه در خواب خوشیمهمه در فکر تجمل هستیمفکر روز و شب ما نان شب استغافلیم کوفه پر از آه شدهکوچه های تنها همه پر چاه شدهو علی سید،رهبر تنهاییبر سر چاه زمان،با دل تنهایش درد و دلها داردبر سرهر چاهی اشک ها می بارد...آه ای مردم شهر،آه ای هیئتیان،آه ای سینه زنان،آه ای گریه کنان،آه ای مسئولین !نکند پا بگذاریم به خون شهدانکند نام شهیدان رود از خاطره هانکند مادر و فرزند شهید،بوی غربت گیرندبه خدا یک یک ما مسئولیم !باید اینجا همه مان کرب و بلایی باشیمصادق و پاک و خدایی باشیم...