قنوت زخم/ شعر
شعری از سجاد شاکری بمناسبت ایام فاطمیه (سلام الله علیها)
تهران - حیاتزبانحال این روزهای مولا با زهرایش:با هر نمازِ تو، تن من لرز میکند
تنها نه من! که پیکر بیت الحرام هم ..
دارم به درد بازوی تو فکر میکنم
با درد، میکنی به قنوت اهتمام هم
واجب که نیست! صرف نظر کن تو از قنوت
بر کعبه میشود ننمود استلام هم
تنها نِیام، دست ترا اینچنین نکرد!!
شمشیر بوده است درون نیام هم
اول، فقط قنوت برای تو سخت بود
حالا ولی سجود و رکوع و قیام هم!!
یک گوشه ای نشستی و هی گریه میکنی
گیرم غریبه اند خلائق، امام هم؟
بر میخورَد به من! چقدَر گریه و سکوت؟
با من بگو ز درد خودت یک کلام هم
لبخند میزنی که مرا دلخوشم کنی ..
درد است خنده ات به من و ... ، التیام هم
اهل مدینه از پی تحقیر شوهرت
کردند اعتصام به این یک حرام هم ...
... زهرا! شنیده ای که سلامم نمیدهند؟
یا نه! درست تر ... که جواب سلام هم ..
قبلا فقط زبان بزرگان به طعنه باز
حالا ولی زبان کنیز و غلام هم ..
.
.
در این سه ماه، دست به پهلو گرفته ای
زهرا ! چرا ز مَحرم خود رو گرفته ای؟!