خاطره
تشنگی
اسیر شده بودیم. ما را به « اردوگاه العماره »
بردند. داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی را دیدم ، که بعد از اسارت به شهادت
رسیده بودند. جمله ای که روی دست یکی از شهدای آنجا نوشته شده بود را خواندم. مو
به بدنم راست شد و به شدت گریستم. آن جمله را هیچ وقت فراموش نمی کنم. شما هم
بخوانید و فراموش نکنید. روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود:
"مادر! من از تشنگی شهید شدم."