کد خبر 102019
۱۹ فروردین ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

شکرخدا که ظاهرا امروز بهتری/ شعر

شکرخدا که ظاهرا امروز بهتری/ شعر

تهران - حیاتوقتش رسید هم،سخنت را عوض کنیهم خواهش رها شدنت را عوض کنیلاغرشدی کفن دگر اندازه تو نیستباید زمان پرزدنت راعوض کنیپهلوعوض نکن تو که مجبور می شویوقت نماز پیرهنت راعوض کنیدستت تکان نمی خورد اصلا نیاز نیستبادست خود لباس تنت راعوض کنیبایدکه یاتحمل بی تابی حسنیاجای بغچه کفنت راعوض کنیباغ بنفشه شد به خدا غنچه تنتمویم سفید می شود از راه رفتنتخیلی رعایت دل بی یار می کنیداری مرا به خویش بدهکار می کنیحتی هنوز هم که دگر بی نفس شدیبا این نفس نفس نفسم کارمی کنیپنهان نکن عزیز دلم بی دلیل نیستتامی رسم تو روی به دیوار می کنیحس می کنم خلاصه که نامحرمت شدمبعدازدوماه ونیم که انکارمی کنیباشد نگو فقط کمی ارام گریه کنهمسایه را دو مرتبه بیدار می کنینیلوفرم قدم به قدم زرد می شویپامی شوی دوباره کمردرد می شویشکرخدا که ظاهرا امروز بهترینان می پزی ودست به دستاس می بریباشد قبول خوب شدی!جمله ای بگوتا مطمئن شوم که زپیشم نمی پریدلتنگ دست های تو وموی زینبندائینه ها وشانه وسنجاق وروسریاین فاطمه که فاطمه این دو ماه نیستحالا درست مثل زمان پیمبریقدقامت صلات!زمان نماز شدباید نماز را سر پاجابیاوریاما دوباره پای قیام تو پانشدحتی قنوت نافله ات هم ادا نشد…

برچسب‌ها