دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد... همچـون رقیـه !
وقتی دانشگاه قبول شد همچــون کوفیان نیش
زبانش زدیم و گفتیـــم با سهمیه قبــول شــدی و لی هیچوقـت نفهمیـدیم کلاس
اول وقتی میخواستند به او یاد بدهند تا بتواند بنویسد : بابا یک هفتـــه در تب سوخت... یک هفتــــــــــــــه در تب سوخت...