کد خبر 101920
۱۷ فروردین ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰

مثل بقیه/خاطره

خاطره ای از شهید همت

آستین‌هاشو با پاچه‌های شلوارش را تا می‌زد، مثل بقیه کشاورزها. اون موقع ابراهیم ده دوازده سالش بود. هر سال موقع کشت و درو می‌رفت سر زمین. مرزبندی زمین‌ها خیلی باریکند و راحت جا‌به‌جا میشن، موقع درو، به گندم‌های لب مرز که می‌رسیدیم، ابراهیم می‌رفت روی مرز می‌ایستاد. دلش نمی‌خواست محصول زمین‌های کناری با محصول زمین بابا قاطی بشه.

برچسب‌ها