شهادت / خاطره
خاطره ای بمناسبت ایام شهادت سردار شهید مهدی باکری فرمانده لشکر31 عاشورا
تهران - حیاتمهدی نمی خواست من آن جا باشم، اما نگران مهدی بودم. سریع پیامش را به نیروها رساندم و برگشتم. دوباره گفت: برو به جمشید سری بزن ببین در چه وضعی است؟ خودش هم آرپی جی به دست از سیل بند بالا رفت. هنوز چند قدمی از او فاصله نگرفته بودم که صدای گلوله ای بلند شد. دلم فرو ریخت و به عقب نگاه کردم. فرمانده لشکر عاشورا با فرقی شکافته در قتلگاه بود. بچه ها او را سریع در قایق گذاشتند تا به عقب برگردند. اما آرپی جی زن های دشمن به سمت قایق شلیک کردند و دیگر هیچ نشان و اثری از مهدی باکری باقی نماند.راوی: شهید علی اکبر کاملی