نوجوان با صلابت/ خاطره
خاطره ای بمناسبت 18 بهمن مصادف با شهادت سید یوسف کابلی فرمانده تیپ ذوالفقار، لشگر 27 محمد رسول ا...(صلی ا...علیه و آله)
تهران - حیاتزانوی پای سید یوسف بر اثر
گلوله به شدت مجروح شده بود. بچه ها خواستند کمکش کنند، ولی قبول نمیکرد و چون
ماندن در محاصره نیروهای دشمن خطر زیادی داشت او از نیروها خواست که او را به حال
خود بگذارند و از محاصره خارج شوند. سرانجام با اصرار یوسف، بچه ها آنجا را ترک
کردند. سید تک و تنها روی رملها افتاده بود خودش میگفت چون یارای راه رفتن را
نداشت همانجا نقش زمین شد. در آن اثنا نوجوانی سیزده- چهارده ساله به بالینش می
آید و قوطی آب میوه ای را که همراه داشته به او میخوراند تا حالش بهتر شود و به او
میگوید که باید بلند شوی و همراه من به موضع نیروهای خودی بیایی. سید میگوید من
قادر به حرکت نیستم ولی نوجوان میگوید تو باید بیایی عقب چون در مواضع دیگر به
وجود تو نیاز شدید هست. با مساعدت و دلگرمی آن نوجوان، سید یوسف به سختی خود را به
همرزمانش که نیم ساعت پیش از او حر کت کرده بودند، میرساند. بعدها گفت: "من
در تعجبم که یک پسر بچه چهارده ساله چطور در آن جنگ و آتش و خون، آن طور با صلابت
مرا به حرکت واداشت!"
منبع: کتاب حماسه ذوالفقار