دههى فجر ؛ ولادت امامت در ایران
مقام معظم رهبری: که برگزارى دههى فجر، باید مثل برگزارى جشن نیمهى شعبان باشد. حالا ببینید چهطور تبلیغاتى لازم است، چهطور فیلمى باید بسازید، چهطور سخنرانىاى باید بشود و چهکار باید بکنید. اینها دیگر به عهدهى شما است.
به گزارش حیات، با
توجه به فرا رسیدن دهه مبارک فجر توجه خوانندگان محترم را به بیانات گهربار امام
خامنه ای که در مورخ 11/10/1369 در دیدار با اعضاى شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى و
مسؤولان ستاد برگزارى دههى فجر ایراد فرموده اند جلب می نماییم.
دههى
فجر، مقطع رهایى ملت ایران
...دههى فجر، دههى فجر و
طلوع انقلاب است. به همین خاطر، بزرگداشت آن بایستى با اهمیت انجام بگیرد.
اما آنچه که
راجع به مسایل مربوط به دههى فجر و بزرگداشت آن - بعد از خداقوّتىِ به شما
برادران و تشکر - باید عرض بکنم، این است که دههى فجر، در حقیقت مقطع رهایى ملت
ایران و آن بخشى از تاریخ ماست که گذشته را از آینده جدا کرده است.
فقدان
حکومت اسلامی در تاریخ ایران
همه مىدانند
که گذشتهى ما، فراز و نشیبهایى داشته است. عزت داشتیم، ذلت داشتیم، هدایت داشتیم،
ضلالت داشتیم؛ اما در طول دورههاى گذشته، حتّى در زمانى که اسلام به این کشور
آمد، به خاطر اینکه اینجا از مراکز اسلامى دور بود، حکومت اسلامى به معناى صحیح
مفهوم این کلمه، در این کشور ایجاد نشد. فتوحات اسلامى شد، عناصر اسلامى بزرگى به
اینجا آمدند، عناصر بزرگترى از خود ایرانیان در اینجا پرورش پیدا کردند، علما و
بزرگان و دانشمندان برجستهى تاریخ اسلام و ستارههاى آسمان اسلام در اینجا به
وجود آمدند و رشد کردند؛ اما نظام اسلامى حقیقتاً در این کشور برقرار نشد.
شباهت
حکومت هارونالرشید و حکومت اردشیر درازدست
ما حکومتهاى
اموى و عباسى را نظام اسلامى نمىدانیم. آن حکومتها هم، نظام پادشاهى و شاهنشاهى
است؛ منتها یک نوع و شکل دیگرش. حکومت هارونالرشید یا عبدالملک یا هشام و امثال
اینها، چه فرقى با حکومت اردشیر درازدست دارد؟ آیا چون اسمشان مسلمان است، برترى
دارند؟ مگر اسم، مسأله را حل مىکند؟ حکومت سلطان محمود غزنوى در این کشور، چه
فرقى با حکومتهاى جبارانى که در گذشته بودند، دارد؟ از لحاظ حاکمیت، غزنویان چه
تفاوتى با ساسانیان داشتند؟ تفاوتى که وجود دارد، مربوط به فضاى اسلامى است. فضاى
اسلامى، سلطان محمود غزنوى را هم وادار مىکند که نمازش را بخواند. آن کسى هم که
در ظل حکومت اوست، او هم نمازخوان بار مىآید. این، ربطى به سلطنت سلطان محمود
ندارد. این، برکت همان مقدارى از اسلام است که وجود دارد.
غلبه برمردم، احساس حاکمان قبلی
در این کشور،
قبل از دوران حکومت اسلامى و جمهورى اسلامى، حاکمیت و مناسبات بین حاکم و مردم،
همواره رابطهى غیراسلامى - رابطهى سلطان و رعیت، رابطهى غالب و مغلوب - بوده است.
همهى کسانى که به اینجا آمدند و حکومت کردند، احساس نمودند که بر این مردم غلبه
پیدا کردهاند. از این آخریش که رضاخان و پسرش بود، بگیرید و همینطور عقب بروید.
قاجاریه احساس کردند که بر این مردم غلبه پیدا کردهاند و فاتح شدهاند. از اول به
عنوان فاتح، بناى حکومت خودشان را گذاشتند. قبل از آنها، زندیه و افشاریه و صفویه
فاتح شده بودند.
من
خدمتگزار ملتم
اگر همینطور
به عقب بروید، سلسلههاى گوناگونى را مىبینید که با پول و زور و قبیلهگرى و
قلدرى و پهلوانى و با وسایل گوناگون آمدهاند و بر این مردم فاتح شدهاند و آنان
را به زیر یوغ حکومت خودشان کشاندهاند. لذا همیشه روابطشان با مردم، «ما فرمودیم»
بوده است. «من به ملت عرض مىکنم»، «من خدمتگزار ملتم» که امام مىگفت، متعلق به
جمهورى اسلامى و اسلام و امامِ اسلامى ما بود؛ والّا قبل از او، «ما امر مىفرماییم»
و «ما چنین فرمودیم» بود.
«السّلطان بن سلطان»
از این
کلمات، مىشود رابطه را فهمید. رابطه، رابطهى یک حاکم و فاتح و غالب و اختیاردار
و قدَرقدرت بود. سلطنت را هم یا با شمشیر به دست آورده، یا از پدرانشان ارث برده
بودند؛ لذا زیر بار منت کسى هم نبودند و «السّلطان بن سلطان» مىنوشتند! به کسى
مربوط نیست که من پادشاهم؛ من ارث بردهام! مثل کسى که فرضاً از پدرش یک آفتابهى
مسى ارث مىبرد و متعلق به خودش است. آیا کسى مىتواند بگوید تو چرا این آفتابهى
مسى را دارى؟ ارث برده است دیگر. این هم سلطنت را ارث برده است و مثل همان آفتابهى
مسى، برایش ملک شخصى است و هیچکسى حق دخالت در آن را ندارد؛ «السّلطان بن سلطان»!
اینها نکاتى است که باید به آنها توجه کنید.
رضاخان،
در سایهى شمشیر بریتانیا
آن پادشاهى
هم که حکومت را با شمشیر به دست آورده بود، خدا را بنده نبود؛ مثل نادرشاه، مثل
آقامحمّدخان، یا مثل خود رضاخان. اینها با زور و قدرت به حکومت رسیده بودند. البته
رضاخان، در سایهى شمشیر خودش هم نبود؛ در سایهى شمشیر دولت بریتانیا بود که
حکومت را به دست آورده بود.
برکات
دهه فجر
دههى فجر
آمد و این سلسلهى غلط، این هندسهى معیوب و این رشتهى بیمار را قطع کرد و تمام
شد. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. دیگر آنجایى که حکومت، غالب و فاتح و آقا و
قدَرقدرت و صاحباختیار است، گذشت. دورهیى آمده که اگر آقایى هست، خود مردمند.
وقتى که امام سر کار آمد، مردم او را قبول داشتند و مظهر قدرت مردم بود. او از
خودش چیزى نداشت، از پدرش چیزى به ارث نبرده بود، با شمشیرش چیزى علیه مردم به دست
نیاورده بود؛ بلکه شمشیر مردم در دست او بود و بر سر ضد مردم و بر سر مهاجم و
استعمارگر و توطئهچى و کودتاچى زد. هر وقت هم مردم اراده مىکردند که شمشیر را از
دستش بگیرند، متعلق به خودشان بود و او هم دو دستى تقدیم مىکرد و طلبى از کسى
نداشت. ببینید، این بناى حکومت جمهورى اسلامى است. این برکات، این انتقال مهم و
این تغییر خط، در نقطهى دههى فجر انجام گرفته است. این لحظهى تاریخى، لحظهى
مهمى است.
اهمیت دههى
فجر
شما ولادت
پیامبر(ص) و ائمه(ع) را جشن مىگیرید. صدها سال است که ولادت مسیح(ع) را جشن مىگیرند.
چرا ولادتها اهمیت و ارزش دارند؟ به خاطر اینکه یک مقطع حساس و تعیینکننده و یک
نقطهى عطف و یک پیچش در تاریخند. یعنى تاریخ در خطى مىرفت؛ اما در این لحظه، به
یک سمت دیگر پیچید. این، نقطهى پیچ و نقطهى عطف و نقطهى انعطاف به یک سمت دیگر
است. اگر ما با این حساب نگاه کنیم، اهمیت دههى فجر خیلى زیاد است.
در
تاریخ، مثل دههى فجر نداریم
ما در تاریخ،
واقعاً مثل دههى فجر نداریم. حتّى اسلام با آن عظمت، در دههى فجر براى ما اثر
بخشید. آیا غیر از این است؟ اسلامى که نبىّاکرم(صلّىا...علیه والهوسلّم) آورد،
در روزگار امویها و عباسیها به ما اثر نبخشید. البته آثار درجهى دو را به این ملت
داد و افراد برجسته و شخصیتهاى ناب و عرفا و علما و زهادى بندرت پیدا شدند و
توانستند در آن فضا پروازى بکنند؛ اما عامه و تودهى مردم و نیز نظام اجتماعى، از
آن برکات خیرى ندید. آن برکات، امروز خودش را نشان مىدهد.
دههى فجر،
جزو رشحات اسلام
البته دههى
فجر، جزو رشحات اسلام است. خیال نکنید که دههى فجر منهاى اسلام، چیزى است. دههى
فجر منهاى اسلام، یک پول هم ارزش ندارد. دههى فجر، آن آیینهیى است که خورشید
اسلام در آن درخشید و به ما منعکس شد. اگر این آیینه نبود، باز هم مثل همان دورههاى
تاریک و قرون خالیه، بایستى ما مىنشستیم و اسمى از اسلام مىآوردیم. با حلوا حلوا
گفتن هم که دهان شیرین نمىشود!
ببینید
این پادشاهان چهقدر بد بودند
پادشاهانى
بودند که حتّى علماى بزرگ ما در کتابهایشان از اینها تعریف کردهاند. البته علماى
بزرگى مثل کاشف الغطاء یا علامهى مجلسى، بىخود تعریف نمىکنند؛ مصلحتى برایشان
داشته که تعریف کردهاند. ببینید این پادشاهان چهقدر بد بودند...
دههى فجر،
خاستگاه ارزشهاى اسلامى
این سلسله،
در دههى فجر منقطع شد و دههى فجر، خاستگاه ارزشهاى اسلامى گردید. حالا شما
ببینید، براى این نقطهى عطف، چهقدر باید بزرگداشت گرفت و چه کار باید کرد. نکته
اینجاست.
دههى
فجر، مثل جشن نیمهى شعبان
من یک بار در
نماز جمعه گفتم که برگزارى دههى فجر، باید مثل برگزارى جشن نیمهى شعبان باشد.
حالا ببینید چهطور تبلیغاتى لازم است، چهطور فیلمى باید بسازید، چهطور سخنرانىاى
باید بشود و چهکار باید بکنید. اینها دیگر به عهدهى شما - یعنى شوراى هماهنگى
تبلیغات - است. بنشینید روى این قضیه کار کنید. چهکار باید بکنید که وقتى آدم در
شب بیستم و بیستویکم و بیستودوم بهمن به خیابان مىرود، همه جا پرچم زده باشند و
فقط سر در ادارات پرچم و چراغ نباشد؟
مراسم
دهه فجر باید مردمی باشد
اصل قضیه این
است که برگزارى اینگونه مراسم، باید در میان مردم برود. هر نهادى که مردمى شد،
ماندنى است؛ زیرا مردم ماندنى هستند. ماندنیترین چیزهاى این عالم، مردمند. اگر
چیزى به سرچشمهى مردم وصل شد، این دیگر تضمین شده و تمام گردیده است؛ ولى اگر قطع
شد، پدرش درآمده است.
دین
هم اگر مردمی نبود، ضایع می شود
دین هم همینطور
است. دین هم - حتّى بهترین دینها - اگر مردمى نبود و دولتى شد؛ یعنى اگر مردم نگاه
کردند، دیدند این دین که متعلق به این آدمهاست، به درد نمىخورد - کمااینکه در
مورد دین زرتشت و نیز در صدر اسلام در زمان سلاطین جابر اموى، تا حدود زیادى اینطور
شده است - ضایع خواهد شد.این
تشکیلات بایستى مردمى بشود، تا مثل نیمهى شعبان برگزار گردد.
بهترین
خاطرهى انقلاب
...بهترین خاطرهى انقلاب این
است که همه از خودشان بیرون آمدند و در انقلاب حل شدند. در دوران انقلاب و در
مقاطعى از دوران جنگ هم همینطور بود. ناگهان یک فرمان از امام صادر مىشد، مىدیدید
که مردم دیگر سر از پا نمىشناسند. پدر به پسر مىگوید، من مىروم؛ پسر به پدر مىگوید،
من مىروم؛ مادر به هر دو مىگوید، هردوتان بروید. مال مىدهند، جان مىدهند و
اصلاً خودى مطرح نیست.
آن
روزکه خاطره امام گرامى نباشد واویلاست
بعد از رحلت
امام(رضوانا...علیه) و بعد از گذشت سالگرد ایشان، این دههى فجر باید نشان بدهد
که براى مردم، خاطرهى امام، مثل شخص امام گرامى است؛ والّا اگر قرار شد که خاطرهى
امام، همینطور مثل همهى خاطرههاى معمولى، آهسته آهسته ضعیف بشود، یک روز هم از
بین خواهد رفت و آنگاه واویلاست. این را بدانید، آن روزى که ما در این مملکت،
خاطرهى امام را نداشته باشیم، خسارت خیلى بزرگى به این کشور خواهد خورد. نباید
بگذارید چنین شود.
دههى
فجر ولادت امامت در ایران
خاطرهى
امام، بیش از همیشه، در دههى فجر و بیستودوى بهمن است. حتّى بیشتر از مراسم
سالگرد رحلت امام، این بزرگداشت نشاندهندهى شخصیت آن بزرگوار است. این، در حقیقت
ولادت امامت در این کشور است؛ به همان معنایى که خود امام و اسلام براى ما ترسیم
کردهاند. قبل از آن، امام رهبر مبارزه و نهضت بودند؛ ولى از روز ورود به کشور و
تشکیل دولت اسلامى، امامِ امت اسلامى شدند. این، مهمتر از خاطرهى درگذشت است.
مساجد را در
این دهه فعال کنید
مساجد را در
این دهه فعال کنید. آقایانى از روحانیت مبارز هم در اینجا هستند، که مىتوانید از
آنها کمک بگیرید. البته هر سال مراسمى هست؛ اما تأمینکنندهى آن مقصودى که در ذهن
خود آقایان بوده و ما هم به همان مقصود نظر داریم، نبوده و یا کمتر بوده است. بعضى
از مساجد، خوب بوده و بعضى هم خوب نبوده است. مساجد عمدهى شهرها - تهران و بقیهى
شهرستانها - باید فعال بشوند. سخنرانى و دعوت از مسؤولان را کنار بگذارید. سخنرانى
کوتاه باشد. یک نفر که بیاید، ده دقیقه یا بیست دقیقه صحبت بکند، بس است.
مراسم
دهه فجر با شادی باشد
جلساتى که
برپا مىشود، باید شاد باشد. شیرینىاى بدهند، شربتى بدهند، مداحى شعر بخواند،
شعرا شعر بخوانند و یک نفر هم صحبت مختصرى بکند، اشکالى ندارد. همینقدر مردم
بدانند که به مناسبت دههى فجر، شب یک چراغ در اینجا روشن است و دسته دسته بیایند
و بروند. اگر این کار را بتوانید انشاءا... انجام بدهید، حایز اهمیت است. البته
از قشرهاى مختلف - مخصوصاً از علما - خیلى باید کمک بگیرید.