بایگانی گزارش حیات از راهپیمایی 22 بهمن؛ برای تو که نیامدی می نویسم
تهران - حیات
برای تو که نیامده بودی می نویسم،برای تو که به هر دلیلی امروز را دور از مردم ،دور از خاطرات و جدا از تاریخت گذراندی. اگر بگویم همبستگی را دیدم که موج می زد،باور میکنی؟ اگر بگویم شوق و اقتدار را دیدم که جاری بود کلامم مفهوم را می رساند؟ امروز 22 بهمن 87 بود،تولد 30سالگی انقلاب اسلامی ایران،تکرار خاطره استقامت،ایثار،مردانگی و استواری... کار ساده ای نیست بیان خاطره این جشن برای تو که نبودی،برای تو که این همه آدم را نتوانستی از قاب شیشه ای تلویزیون،از پشت خبر های گروه های خبری و شاید از میان دروغ های دشمنان ببینی. امروز تهران،ایران و مردمانش باری دیگربه همت قدرت و اتحادشان، با قدرت ایمان و پای بندی به عهدی که با امامشان داشتند حیرت دشمنان و انگشت به دهانی کشور های دیگر را برایشان تکرار کردند.مثل سالهای پیش.مثل همیشه... ساعت 9:45متروی تهران
امروز همه راهها در تهران ختم می شد به ایستگاه آزادی،دانشگاه شریف وصادقیه در ایستگاه آزادی که پیاده شدیم شاید 100 نفر می شدیم که 20 دقیقه برای خارج شدن از مترو صبر کردیم.مردم از مترو شروع به فریاد الله اکبر کردند تا سهمشان از بقیه کمتر نباشد.تا جا نمانند.
ساعت 10:10خیابان آزادی
تا برج آزادی خیلی راه بود اما جای خالی در خیابان دیده نمی شد.در مسیر حرکت می کردم و حواسم پرت آدمهایی بود که آمده بودند.به دختر کوچکی که پرچم کشورش را به دست گرفته و روی دوش پدرش نشسته بود،به گروه بازنشستگانی که آرام آرام مسیر راهپیمایی را طی می کردند،به گروهی از معلولانی که با ویلچر و عصا برای پاسداری از انقلابشان آمده بودند،به دختر و پسر های نسل دوم و سوم انقلاب که با تمام قدرت فریاد انزجار از آمریکا و اسرائیل را سر داده بودند،به مادر و پدر شهیدی که با عکس فرزندشان آمده بودند،به بچه مدرسه هایی که با پدر و مادرهایشان آمده بودند تا یادشان بماند که زمام پاسداری از این انقلاب بعدها به آنها سپرده می شود. امروز به هر می گفتم چرا آمدی ؟نگاهی که مفهومش رامی دانستم برایم تکرار می کرد. می گفتند:مگر نه این که این انقلاب ماست،پس پاسداری اش نیز بر دوش خودمان است.می گفتند:این وظیفه ای است که امام روزی ما را برای انجام ندادنش باز خواست می کند.می گفتند:انقلاب برای ما دین به ارمغان آورد پس برای دینداری باید انقلاب را حفظ کنیم.
ساعت10:30روبه روی دانشگاه شریف
اگر خوب دقت می کردیم برج آزادی را می شد دید.ازدحام مردم دیگر به قدری بود که حتی نمی شد به آسانی راه رفت.شلوغ شده بود.تمام کناره های خیابان پر بود از پایگاههای نهاد های مختلف،مردمی که برای استراحت مقابل این ایستگاهها توقف کرده بودند .خوب که نگاه می کردی می شد خیلی از مسوولان را در مسیر دید.از وزیر رفاه گرفته تا رییس شرکت هواپیمایی ایران.در مسیر از ابتدا تا انتهایش پر بود از دست فروشانی که فرصت را غنیمت شمرده بودند . هم پول در میاوردند و هم مفری برای تفریح بچه های کوچک و بزرگ ترها یشان بودند. در میان راه با جانبازان زیادی که با دلشان پا به این میهمانی گذاشته بودند هم کلام شدم.با آنهایی که می گفتند از امام و شهدا خجالت می کشیدیم اگر نمی آمدیم.
ساعت 11:20میدان آزادی
به میدان آزادی رسیدیم.رییس جمهوردرحال سخنرانی در جایگاه بود .از همت و قدرت ایرانیان می گفت.از اقتدارشان.از پیشرفت فناوری ایران،از ماهواره امید 2. اطراف برج آزادی،تمام خیابان آزادی تا چشم کار می کرد مردم بودند و مردم. حضور این مردم امروز نشان داد که دشمن هنوز در خواب غفلت است، هنوز بی مورد تخیل نفوذ به این ملت رادرسر می پروراند.دنیا باید بداند این مردمی که امروز شاهد قدرت نمایی و اقتدارش بودند به اسلام ،امام و شهدا تکیه دارد و از پای دراوردنش به خواب هم ممکن نیست. کاش بودی و به این عظمت و قدرت افتخار می کردی...
گزارش : مریم باقرنیا
ثبت کننده مطلب: 9
|